فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١١٨ - دوره دوم ضابطهمند شدن فقه سياسى در چارچوب فقه اجتهادى
رسمى كردن مذهب شيعه اثنى عشرى در سال (٩٠٧ ه. ق) به حوزههاى فقاهتى آن زمان كه عمدتاً در بيرون از قلمرو صفويه بودند روى آورده گرچه قدرت نظامى صفويه در ابتدا به تفكر صوفيان متكى بود، لكن عامه مردم شيعه مذهب ايران از فقهاى شيعه پيروى مىنمودند.
اسلام فقاهتى در عصر صفوى
تحول و گرايش صفويه از تشيع صوفيانه به تشيع فقاهتى را بايد در فراگير بودن دولت صفوى جستوجو نمود وگرنه دلايلى چون تضعيف قدرت قزلباش، استفاده از نيروى جديد فقهاى عرب زبان حوزههاى حلب، حله و جبل عامل و كسب وجاهت شرعى و نظاير آن نمىتواند توجيه منطقى در مورد عملكرد سلسله صفويه باشد كه داراى مشتركات زيادى با دو دولت سلف خود در خراسان و مازندران بوده است.
ديديم كه تا زمان اميرعلى مؤيد، هيچكدام از فرمانروايان سربدارى علىرغم امكان انگيزههاى نامبرده از مبناى سياسى تفكر صوفيانه دست برنداشتند و علىرغم تعارض شديد و رقابت بر سر تصاحب قدرت بين جناح تفكر صوفيانه و تفكر سياسى هرگز گرايش به تشيع فقاهتى صورت نگرفت.
چنانكه گرايش فقهاى شام بهويژه محقق كركى به دولت شيعى مقتدر صفوى نيز بهخاطر تحمل حكومتها متعصب و پيرو مذهب اهل سنت نبوده است. زيرا اگر چنين بود، شهيد اول مىبايست در اولين فرصت به دولت شيعى سربداران ملحق مىگشت و پيشتر از او، محقق حلى از حوزه حله، خود را به هلاكوخان به تدبير حكيمى توانا چون خواجه نصيرالدين طوسى هدايت مىشد مىرسانيد.
بىشك تجلى وحدت ملى ايرانيان در عصر صفوى و اوج اقتدار مردمى جامعه ايرانى آن زمان، در سيماى تشيع فقاهتى آشكار شده بود و بر اين اساس، گرايش دولت صفوى به اين سرچشمه اقتدار جمعى و نيز روى آوردن و پاسخ مثبت دادن فقهاى شيعه به اين خواست عامه مردم امرى كاملاً طبيعى بود؛ نهايت با دو انگيزه كاملاً متفاوت:
دولت صفوى در كنار نعمت تشيعفقاهتى سعى در كسب مشروعيت خويش داشت و فقهاى شيعه اعم از ايرانى و عرب تلاش در انجام وظايفى داشتند كه از زمان شيخ