فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٧٠ - امتداد انديشه سياسى امام (ره)
محدوده حقوق خصوصى براى رسيدن به جامعه ولايى منطبق با احكام اوليه اسلام، احكام ثانويه و احكام حكومتى و يا هيچ مجوز ديگرى از جمله روشهاى عقلائى و دموكراتيك آن نمىباشد؛ بويژه اگر ايجاد جامعه ولايى مستلزم اعمال خشونت و حالتهايى كه مصاديق اكراه محسوب مىشود گردد.
چنانكه تصور جامعه مدنى بدان گونه كه در صورت سوم مسأله شرح داده شد اگر منطبق با مصالح عمومى از ديد فقيه جامعالشرايط نباشد نمىتواند مصداقى براى جامعه ايدهآل در نظام ولايت فقيه محسوب گردد. زيرا در جامعه مدنى بر عكس جامعه ولايى بخشى از حقوق عمومى دولت و اخيتارات تفويض شده شرعى به امامت (بنا بر انديشه ولايت مطلقه) كاسته مىشود و به قلمرو آزاديها و بخش حقوقى خصوصى افزوده مىگردد. براساس نظريه ولايت انتصابى فقيه، اين حالت در صورتى مقبول است كه مصلحت عمومى آن را ايجاب نمايد و فقيه عادل ناگزير از رعايت آن گردد.
مىتوان وجود چنين مصلحتى را در شرايط خواست عمومى مردم تصور كرد كه عوامل فشار در جامعه خواهان گسترش آزاديها و توسعه قلمرو حقوق خصوصى باشد و محدود نكردن اختيارات شرعى دولت و ولى فقيه زمينه را براى آشوبها يا مداخلات خارجى و امثال آن بهگونهاى فراهم سازد كه اصل نظام اسلامى و خصلت اسلامى بودن نظام را متزلزل و در معرض خطر قرار دهد. در اين صورت مىتوان تصور معقولى از كاهش اختيارات دولت و ولى فقيه، افزايش آزاديها و حقوق عمومى از باب دفع افسد به فاسد داشت.
صورت ديگر همين مسأله را مىتوان به اينگونه تصور كرد كه هرگاه در جامعه اسلامى رشد عمومى و آگاهيهاى سياسى و تعالى معنوى مردم به حدى برسد كه امكان سوءاستفاده از آزاديها و همچنين ضرورت اعمال همه اختيارات ولى فقيه از ميان رفته باشد و تجديدنظر در معادله رابطه دولت و مردم يا امامت و امت به نفع حاكميت مردم خود موجب رشد بيشتر و بالا رفتن توان روحى و معنوى جامعه گردد از باب قاعده «الاهم فالاهم» يا توازن هدف و وسيله مىتوان توسعه آزاديها را بهعنوان مصلحت ملزمه تلقى نمود.
در هر حال تشخيص مصلحت افزايش قلمرو آزاديها و حقوق عمومى در ازاى