فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٤٩ - الف - آخوند خراسانى و مشروطيت
ابتدا از عملكرد اين فقيه كه پس از فوت ميرزاى بزرگ شيرازى عهدهدار كرسى درس و مرجعيت دينى و سياسى وى گرديد آغاز مىكنيم كه ارتباط بحث با صفحات گذشته نيز حفظ گردد.
الف - آخوند خراسانى و مشروطيت
در جريان نهضت تحريم تنباكو، قدرت پنهانى روحانيت و مرجعيت شيعه و نيز امكان بالقوه ايجاد ضعف و تزلزل در بنيان و ساختار نظام حاكم و همچنين آثار و بركات بالفعل پيوند عميق ملت با دين و روحانيت شيعه و بالاخره همسويى دين و سياست در جهت ايجاد اصلاحات و انجام تحولات سياسى دشوار به وضوح آشكار گرديد كه در تداوم آن با تحولات زنجيرهاى كه به وقوع پيوست مشروطيت آغاز و پا گرفت و در اين ميان مقتدرترين شخصيت روحانى در سطح مرجعيت، آخوند خراسانى بود كه به روند تحولات سرعت بخشيد و از جنبش مشروطيت يك حماسه تاريخى ساخت.
اگر ما تحولات سياسى ايران را از نقطه آغازين ضد استعمارى نهضت تحريم تنباكو تا پيروزى انقلاب اسلامى دنبال نماييم، قيام مشروطيت را درست در وسط اين خط سرخ ممتد مىتوانيم بيابيم كه با هدف قرار دادن مبارزه با استبداد نهضت گذشته را تكميل و تداوم بخشيده، چنانكه انقلاب اسلامى با هدف قرار دادن نفى استكبار اين حركت فقاهتى را به سر حد غناى انقلابى خود رسانده است و از سوى ديگر در اين روند رو به تكامل، نظريه ولايت فقيه هم در اشكال مختلف خود عملاً به اجرا درآمده است.
شباهتى كه بين اعمال ولايت يا مداخله سياسى اين دو فقيه بزرگ مرحوم ميرزاى شيرازى و آخوند خراسانى در رابطه با امور كشور و مسائل سياسى ايران ديده مىشود تنها در نشانهگيرى و انتخاب نقطه آغازين حركت است كه با توجه به شرايط زمان و مكان همواره متغير است.
نقطه آغازين مداخله سياسى براى ميرزاى شيرازى حساسترين مسأله زمان خود يعنى مداخله و استيلاى بيگانگان بود، ولى آخوند خراسانى در ايجاد تحولات اساسى در ايران مسأله سياسى آن روز يعنى استبداد را بهعنوان نقطه شروع انتخاب نمود.
در هيچكدام از اين دو حركت، نقطه شروع موضوعيت نداشت و مسأله منحصر بفرد