فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٧٩ - دوره دوم ضابطهمند شدن فقه سياسى در چارچوب فقه اجتهادى
است كه به درستى روشن نيست و استخراج آن از منابع تاريخى و فقهى شيعه، كارى بس دشوار مىباشد.
گرچه هركدام از سران اين نهضتها و دولتهاى شيعى به نحوى در تعظيم و تكريم فقهاى شيعه كوشيده و به يارى آنان شتافتهاند، اما بجز اقدامات سياسى كه براى كسب مشروعيت خود و جلب رضايت فقها انجام مىدادهاند چه نوع رابطه اعتقادى و قهرى و انگيزههاى فكرى از طريق فقه شيعه در آنان بهوجود آمده است؟
بهعبارت روشنتر آيا باورهاى مذهبى برخواسته از وظايف شرعى مقرر در فقه شيعه آنها را به مبارزه و قيام و تشكيل حكومت وا مىداشته است؟ يا اينكه سران اين نهضتها و دولتهاى شيعه مردانى شيعه مذهب بودهاند كه اقدام به كار سياسيب نموده و به دنبال جاه و رياست ودولتمدارى، سلسله مراتب را طى كردهاند؟
تا آنجا كه گزارشهاى تاريخى نشان مىدهد گاهگاهى تلاش براى بههم رسيدن اين دو خط فكرى و عملى انجام مىگرفته و فقها و زمامداران در مقاطعى هرچند كوتاه و گذرا به يكديگر مرتبط مىگشتهاند كه نمونه بارز آن را در دوران حكومت صفويه مىتوان ديد، لكن سلاطين شيعه از اين نوع ارتباط هرگز خط و سهمى بيش از «تأييد» نبردهاند و دوگانگى همواره در تمامى شرايط دوستيها يا فاصلهها و تضادها بين اين دو خط حفظ گرديده است.
صفويه از جهات مختلف سعى در حفظ جنبههاى روحانى خود را داشتند. ارتباط نسبى (مشكوك) اين سلسله به امام هفتم (ع) كه علىرغم انتسابشان به شيخ صفىالدين (م ٧٣٥ ه. ق) خود همواره بحثانگيز بوده به سلطنت صفويه حالت تداوم سمت پيشواى روحانى بخشيدهو ارتباط با جنبش صوفيگريى شيخ صفىالدين و پيروان و احفاد ويى نيز به نوبه خود به سلاطين صفويه جايگاه ويژه قطب و شيخ داده و حمايت نظامى قزلباش و انبوه غلاة شيعه كه نيرويى عظيم و انقلابى محسوب مىشدند از سلطان اسماعيل صفوى كه وى را در سن دوسالگى تا سرحد خدايى هم رسانيد [١] به صفويان، حالتى مقدس و ماوراء بشرى اعطا نمود و از سوى ديگر سياست پررنگ كردن حالت تبرى در اعتقادات شيعه و رواج تعصب مذهبى بهصورت منفى كه در حقيقت
[١] . رك: ايلياپاولويچ پطروشفسكى، اسلام در ايران، ص ٣٩٣.