فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٢٨ - نائينى در عبارتى تعريفگونه مىنويسد
در ايران بود را از ميان مىبرد و كشور را به سمت جدايى از دين و روحانيت سوق مىداد؛ همان فرجامى كه در تركيه بازمانده امپراطورى عثمانى نسبت به مذهب تسنن اتفاق افتاد.
دقت در بخش پاسخ به شبهات در تنبيهالامه ما را در برابر اين واقعيت تلخ قرار مىدهد كه ميرزاى نائينى مخالفان مشروطه و نويسندگان كتابچههاى حاوى شبهات شرعى مشروطه را نادان، ابله، بىخبر، مغرض، سفسطهگر، شاهپرست، استبدادخواه، طمّاع، دنياطلب و بىاطلاع از موازين عقلى و فقهى مىخواند و گاه شبهات اينان را چون شبهات نهروانيها به كلمه كفريه [١] تشبيه مىنمود و اوقات خويش را اشرف از آن مىدانست كه به اقاويل باطل و سخيف آنان پاسخ دهد. [٢]
شيخ فضلالله نورى و طرفدارانش نيز سعى داشتند با ارسال رديهها و جوابيهها فقهاى طرفدار مشروطه در نجف اشرف را به سكوت وادارند و با به ميان كشاندن عوام از عامل فشار «تقليد» استفاده نمايند.
گرچه شيخ فضلالله نورى از شاگردان ميرزاى بزرگ شيرازى و از پيشتازان عرصه سياست پس از پيروزى نهضت تنباكو بود لكن در موقعيت و مرتبت مراجعى چون آخوند خراسانى و ميرزاى نائينى كه مدرسان برجسته حوزه علميه نجف اشرف و صاحبان نفوذ علمى و مذهبى بودند قرار نداشت، لكن ارتباط مستقيم وى با تودههاى مردم از امتيازهاى بزرگى بود كه شيخ فضلالله نورى را در حوزه سياست آن روز به بزرگترين عامل فشار ضد مشروطه تبديل نموده بود.
نكته جالب در غوغاى «مشروعه بهجاى مشروطه» كه شيخ فضلالله نورى مبتكر و مروج آن بود تشابه مبانى استدلال موافقان و مخالفان مشروطه در استناد به عناوين ثانويه بهجاى احكام اوليه اسلام است كه هم شيخ و هم نائينى سعى داشتند مسائل را با عناوين ثانويه حل و فصل نمايند؛ مثلاً شيخ فضلالله نورى مدعى بود آزادى و مساوات در حد خود منكر نيستند ولى به لحاظ تالى فاسدها و آثار منكرى كه بر آنها مترتب خواهد شد، اين مقولهها را به منكر تبديل نموده است و نائينى نيز نظام مشروطه را يك نظام صد در صد شرعى نمىدانست و بهعنوان ثانوى دفع افسد به فاسد به آن مشروعيت مىداد.
[١] . همان، ص ٦٦.
[٢] . همان، ص ٧٢.