فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٦٤ - ز - محمدبن ادريس حلى (م 598)
دولت اسلامى است.
در گذشته به هنكام بحث از نظرات سياسى «سيد مرتضى» به اين نكته اشاره داشتيم كه اين نظريه
مى تواند با ولايت وحكومت فقيهان در عصر غيبت و هم با نظربه تشكيل دولت عرضى توسط خود
مردم، در چارچوب احكام الهى سازكار باشد.
ابن ادريس نيز اصطلاحات مشهور و متداول در تعبيرات فقهى سلف خود را در مناسبتهاى مختلف
تکرار میكند و از امام (ع) به سلطان زمان (سلطان حق) كه از جانب خدا منصوب كرديده نام می برد [١]
وبه دنبال آن، وازه آشناى فقهى «أو من نصبة الامام» را ذكر مى كند وصلاحيت تصدى قضاوت وحل وفصل اختلافات وحقوق فردى واجتماعى را بيرون از این دو نظام (امام (ع) و منصوب از طرف او) نفی میكند.
در مباحث گذشته ياداورى نموديم كه اين مطلب يك نظريه مشهور، متداول وشناخته شده درميان
فقهاى شيعه بوده كه نمونة بدون ذكر دليل در مناسبتهاى مختلف بدان اشاره مى شده است. لكن
«ابن ادريس» در مواردى ضمن آوردن نظريه انحصار مشروعيت حكومت دينى به يكى از دو حالت:
حضور واذن امام (ع) ويا توسط نواب منصوب امام (ع) در عصر غيبت به دليل آن اشاره مى كند و
مسئله را اجماعى ومورد اتفاق فقهاى شيعه تلقى مىكند.٣
جالب آن است كه «ابن ادريس» استناد به روايات را در اين مسئله، بيهوده مى شمارد ومى نويسد: او
باوجود چنين اجماعى، نيازى به مراجعه به اخبار آحاد نيست وسيس ادعا مى كند كه سنت متواتره
وقطعى در مسئله وجود دارد.٣
مقايسه دو نوع تعبير «ابن ادريس» كه يكجا مى نويسد: «اقامة حدود جز برای امام منصوب از جانب خدا و منصوب از طرف امام (ع) جایز نيست». [٤]
در جای دیكری مینویسد: «اما حكومت در ميان مردم وحل و فصل اختلافات فيمابين آنها جز براى كسى كه مأذون از جانب
سلطان حق (ع) جايز نيست وائمه (ع) ولايت آن را به فقهاى شيعه واكذار نمودهاند» [٥] نشان میدهد که نیابت فقهای شیعه در زمان غیبت، از ائمه (ع) در تصدی
[١]. همان، ص ٢٤ و٢٥.
(٢و٣) . همان، ص ٢٥.
[٤]. همان، ص ، ٢٤.
[٥] . همان، ص ٢٥.