جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٣٩٥ - ٢٠ چه کشکی، چه پشمی؟
ترسِید! باد شاخهاِی را که چوپان روِی آن بود به اِین طرف و آن طرف مِیبرد. چوپان چون دِید نزدِیک است بِیفتد و دست و پاِیش بشکند، دست به دعا و التماس برداشت...
در ضمن از دور گنبد امامزادهاِی را دِید و گفت: اِی امام زاده گلهام نذر تو اگر از درخت سالم پاِیِین بِیاِیم. قدرِی باد آرام شد و چوپان به شاخه قوِیترِی دست زد و جاِی پاِیِی پِیدا کرد و خود را محکم گرفت. گفت: خدا هم راضِی نِیست که زن و بچه بِیچاره من از تنگِی معِیشت بمِیرند و تو همه گله را صاحب شوِی، نصف گله را به تو مِیدهم و نصفش براِی خودم، قدرِی پاِیِینتر آمد. وقتِی که نزدِیک تنه درخت رسِید گفت: اِی امام زاده نصف گله را چطور نگهدارِی مِیکنِی؟ آنها را خودم نگهدارِی مِیکنم در عوض کشک و پشم نصف گله را به تو مِیدهم.
وقتِی کمِی پاِیِینتر آمد گفت: بالاخره چوپان هم که بِیمزد نمِیشود کشکش مال تو، پشمش مال من به عنوان دستمزد باشد. وقتِی باقِی تنه را سُرخورد و پاِیش به زمِین رسِید نگاهِی به گنبد امامزاده انداخت و گفت: مرد حسابِی چه کشکِی چه پشمِی؟ ما از هول خودمان ِیک غلطِی کردِیم غلط زِیادِی که جرِیمه ندارد.[١]
Q نکته: طبِیعت انسانهاِی غافل ِیا ضعِیف الاِیمان آن است که هنگام گرفتارِی خدا را مِیخوانند ولِی هنگام عافِیت و سلامتِی خدا را فراموش مِیکنند. در قرآن به اِین حقِیقت اشاره شده آنجا که مِیفرماِید: (وَإِذَا مَسَّ الْإِنْسَانَ الضُّرُّ دَعَانَا لِجَنْبِهِ أَوْ قَاعِدًا أَوْ قَائِمًا فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأَنْ لَمْ يَدْعُنَا إِلَى ضُرّ مَسَّهُ...) هرگاه به آدمِی رنج و زِیانِی برسد، همان لحظه به هر حالت که باشد خوابِیده ِیا نشسته و ِیا اِیستاده، خدا را از عمق جان مِیخواند. آن گاه که رنجش را بر طرف سازِیم باز به حال غفلت و غرور چنان باز گردد که گوِیِی هِیچوقت ما را براِی رفع آن مشکل نخوانده بود! اعمال زشت تبهکاران اِینچنِین در نظرشان جلوه مِیکند.
و الحمدلله رب العالمِین و الصلوة و السلام علِی خِیر خلقه محمّد و آله المعصومِین صلِّی الله علِیه و آله و سلّم،
وِیراِیش کتاب حاضر در شب مِیلاد با برکت امام حسِین علِیه السلام، سوم شعبان ١٤٤٦ قمرِی،
مصادف با ١٤ بهمن ١٤٠٣ شمسِی به اتمام رسِید.
[١] کتاب کوچه، احمد شاملو.