جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٢٣٤ - شماره ٥٠ تعصّب
ناموس و مال و مملكت و دين و ارزشها... منوط به اِین که دور از افراط و تفرِیط و کجروِیها باشد. رواِیاتِی که در مدح غِیرت ذکر شده اشاره به همِین نوع از غِیرت دارد که فرمود:(اِنَّ اللهَ غَِیوُرٌ ِیُحِبُّ كُلَّ غَِیور لِغَيْرَتِهِ حَرَّمَ الْفَوَاحِشَ ظَاهِرَهَا وَبَاطِنَهَا)[١] خداوند غِیور است و هر غِیرتمندِی را دوست مِیدارد.
امِیرمؤمنان علِی علِیه السلام فرمود: (انظرالى ما قال و لا تنظر الى من قال) به گفتار فرد بنگريد نه به گوينده آن «ِیعنِی در گراِیشهاِی عقِیدتِی نسبت به گوِینده تعصّب نداشته باشِید گوِینده هر کس باشد اگر حق مِیگوِید آن را بپذِیرِید در غِیر اِین صورت کلام او را نپذِیرِید.»
Q ب: تعصّب مذموم و ناپسند: جانبدارِی از چِیزِی اگر برخواسته از امور موهوم و ساختگِی و خرافِی ِیا تماِیلات نفسانِی باشد نه بر اساس عقل و منطق، چنِین تعصّبِی مذموم و ناپسند است و از آن تعبِیر به «حَمِيَّه الْجاهِلِيَّه» مِیشود. مثل: حماِیت از خانواده، قبِیله، نژاد، دِین و مذهب خاص و هر نوع وابستگِی فکرِی و عملِی به فرد ِیا عقِیده بدون اِین که منشأ عقلاِیِی داشته باشد.[٢] پس اگر فرد مذهب ِیا عقِیده باطلِی را به جهت انتساب به خوِیشان و قبِیله خود بپذِیرد ِیا از آن دفاع کند اِین خود از نشانههاِی تعصّب مذموم است.
اِین نوع از تعصّب در طول تارِیخ مشکلات زِیادِی را به وجود آورده و سدّ راه انبِیا و اوصِیاِی الهِی شده است، ضد تعصّب ناروا، حق پذِیرِی، حق گوِیِی و تسلِیم در برابر حق است. از امام سجاد علِیه السلام درباره تعصّب سؤال شد، حضرت فرمود: تعصّب ناپسند آن است که انسان، بدکاران طائفه خود را از نِیکوکاران طواِیف دِیگر بهتر بداند و قوم خود را بر ظلم و ستم ِیارِی رساند. ولِی اگر انسان به طاِیفه خود صِرفاً علاقه داشته باشد، تعصّب «مذموم» شمرده نمِیشود. (الْعَصَبِِیَّه الَّتِِی ِیَأْثِمُ عَلَِیْهَا صَاحِبُهَا أَنْ ِیَرَِی الرَّجُلُ شِرَارَ قَوْمِهِ خَِیْراً مِنْ خِِیَارِ قَوْم آخَرِِینَ)[٣] پِیامبر اکرم صلِّی الله علِیه و آله فرمود: هر کس در دل به اندازه دانه خردلِی تعصّب داشته باشد خدا در قِیامت او را با اعراب جاهلِی محشور نماِید.[٤]
[١] الكافي، طبع دار الکتب الاسلامية، ج ٥ ص: ٥٣٦.
[٢] جامع السعادات، نراقِی، بِیروت، ج۱، ص: ۴۰۲.
[٣] الكافي، طبع دار الکتب الاسلامية، ج٢، ص: ٣٠٨.
[٤] الكافي، طبع دار الکتب الاسلامية، ج٢، ص: ٣٠٨.