جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٩٣ - ٢ منع از تبعيض بين فرزندان خصوصا بین دختر و پسر
ب: وظاِیف والدِین
١. گذشت از خطاِی فرزندان و قبول عذر آنان
چون هدهد به نزد سلِیمان بازگشت، عذر غِیبت خود را بِیان کرد و از قوم سبأ خبر آورد. سلِیمان گفت: باِید ببِینم اِین عذرِی که آوردهاِی راست است ِیا دروغ، اگر دروغ باشد، تو را به سختِی عذاب مِیکنم! جبرئِیل از طرف خدا آمد و گفت: اِی سلِیمان! پرنده کوچکِ ضعِیف را تهدِید مِیکنِی! چرا از او به عذرِی کوچک بسنده نمِیکنِی و او را تهدِید مِیکنِی؟ چرا از ما نمِیآموزِی که با بندگان خود چگونه معامله مِیکنِیم.
وقتِی کافرِی در امواج متلاطم درِیا گرفتار مِیگردد، از ترس غرقشدن «فطرت او زنده شده و چون مِیبِیند که بت اثر و قدرتِی ندارد» بت را کنار انداخته و در حال اضطرار ما را مِیخواند و ما عذر او را پذِیرفته و از غرقشدن نجاتش مِیدهِیم. با اِین که بعد از نجات و بازگشت به حالت عادِی بار دِیگر بت را مِیپرستد ولِی ما در همان حال که فطرتش زنده شده و ما را مِیخواند از غرقشدن نجاتش مِیدهِیم.[١]
٢. منع از تبعيض بين فرزندان خصوصا بِین دختر و پسر
قِیسبنعاصم از اشراف و رؤساِی قبائل بود که پس از ظهور اسلام اِیمان آورد. روزِی خدمت رسول اکرم صلِّی الله علِیه و آله رسِید و گفت: در گذشته، جهل و نادانِی به حدِی بود که پدرها با دست خود دختران بِیگناه خود را زنده بگور مِیکردند من نِیز دوازده دختر خود را زنده بگور کردم، سِیزدهمِین دخترم را همسرم پنهانِی زاِیِید و وانمود کرد که او از دنِیا رفته ولِی مخفِیانه او را نزد اقوام خود فرستاد.
سالها گذشت تا روزِی ناگهان از سفر بازگشتم و دختر خردسالِی را در خانه خود دِیدم. چون شباهت زِیادِی به من و فرزندان قبلِی من داشت به شک افتادم و بالاخره فهمِیدم دختر من است. بِیدرنگ دختر را در حالِی که زار زار مِیگرِیست کشان کشان به نقطه دورِی برده و به نالههاِی او اعتناِیِی نکردم و زنده به گورش کردم.
[١] داستانهاِی کشف الاسرار، ص: ٤٠٩.