جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٨٢ - ٤٤ عدم دلبستگی به دنیا
ولِی تلفن به تأخِیر افتاد و اِیشان خيلِی نگران شد و مرتّب قدم مِیزد. وقتِی تلفن زنگ خورد، گوشِی را برداشت و بدون مقدمه پرسيد: چرا دير زنگ زدِید نگران شدم؟
حاج احمد آقا گفت: به جدّم قسم كار خيرِی پِیش آمد اگر خدا قبول كند. يك خانم و آقايِی با پنج بچّه در خيابان منتظر وسيله بودند. آخر شب بود ديدم ماشين به سختِی پِیدا مِیشود لذا آنها را سوار كردم به اِین جهت با تأخِیر زنگ زدم.[١]
٤٣. عجب و خودپسندِی
ِیکِی از علماِی معاصر مرحوم شيخ طوسى رحمه الله مِیگويد: زحمت زيادى كشيدم در نوشتن كتابى درباره احکام خريد و فروش. سپس همه جزئيات و فروعات مسائل مربوط به آن را که در خاطرم بود در آن آوردم، به طورِی كه بعد از اتمام كتاب به ذهنم رسِید كه من از هر كسى در اين باب فقهِی عالمترم، عجب و خود پسندى وجودم فرا گرفت.
روزى دو نفر عرب به مجلس من آمدند و راجع به معاملهاِی پرسيدند كه از آن مسأله چهار فرع ديگر گشوده مِیشد ولِی من هيچ كدام را نتوانستم جواب دهم. مدتى به فكر فرو رفتم و با خود گفتم: تو ادعا مِیكردى كه در اين بابِ فقهِی، اعلم اهل زمان خود هستى حال چطور نمِیتوانى ِیک مسأله را جواب بدهِی!! به آنها گفتم: نمِیدانم! آنها تعجب كرده و گفتند: بايد بيشتر زحمت بكشى تا بتوانى جواب مسائل را بدهى. آنان از نزدم رفتند و به سراغ كسى رفتند كه از شاگردانم هم از نظر علمى کمتر بود. وِی همه فروع مسأله را جواب داد، آنان او را مدح كردند. اِیشان مِیگويد: اين جريان سبب شد تا متنبه شوم و خود را از خودپسندى و غرور پاک کنم و ديگر مِیل به خودستاِیى پِیدا نکنم.[٢]
٤٤. عدم دلبستگِی به دنِیا
حجه الاسلام و المسلمِین ناصرى از اعضاء دفتر مرحوم امام قدّس سرّه در نجف اشرف و امام جمعه شهر كرد بود. اِیشان مِیگويد: مرحوم امام قدّس سرّه در سجده آخر نماز خود ذكرى
[١] داستانهائى از علماء،، عليرضا خاتم. به نقل از ورزنامه همشهري، ٧/٢/١٣٧٤، ش٦٦٩، ص: ٩.
[٢] جوامع الحكايات، ص: ١٩٥.