جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٥٣ - ٩ اهتمام شدید به درس «پای من از کار افتاده نه فکر و زبانم»
تحصيل در مدرسه صدر در نجف روزى نزديك به ظهر آبگوشتى بار گذاشتم و مشغول مطالعه شدم. پس از چندى ناگهان متوجه شدم كه طلاب مدرسه در حال شكستن در حجره من هستند با سرعت در را باز كردم و با حالت اعتراض به آنان گفتم: من مشغول مطالعه هستم چرا مزاحم مِیشويد. ناگهان متوجه شدم كه تمامى حجره را دود گرفته و طلاب به تصوّر اينكه حجره من آتش گرفته براى كمك و نجات من آمدهاند.
من از شدت توجّه به مطالعه چيزى متوجه نشده بودم. عشق ايشان به مطالعه و تحقيق تا آخرين روزهاى حياتشان نمايان بود. برخى افراد كه تازه در راه تعلم و دانشآموزى قدم گذارده بودند هنگامِی كه از ايشان مِیخواستند راجع به شيوه درس خواندن به آنان نکتهاِی را بگوِید. اِیشان در پاسخ مِیگفت: درس خواندن تنها با عشق مِیسّر مِیشود.[١]
٨. از اشکالکردن به استاد نترسِید
مرحوم امام قدّس سرّه گاه در درس به برخِی از بزرگان إشکال مِیکرد و به ما نِیز توصِیه مِیفرمود: نباِید زِیاد مرعوب[٢] استدلالهاِی ارائه شده برخِی از بزرگان توسط استاد شوِید. از إشکال و نقد کلام بزرگان وحشتِی نداشته باشِید. باِید خود را صاحب رأِی بدانِید و مجال براِی نظرپردازِی داشته باشد. روزِی مرحوم إمام به کلام مرحوم نائِینِی اشکالِی نمود که «فِیه ما فِیه» بود.ِیعنِی اشکالِی که قابل طرح نبود. بنده به استاد گفتم انتقاد به کلام بزرگان مانعِی ندارد ولِی باِید انتقادِی باشد که لااقل قابل قبول باشد. [٣]
٩. اهتمام شدِید به درس «پاى من از كار افتاده نه فكر و زبانم»
فرزند مرحوم آيت الله سيد عبداللّه شيرازى رحمه الله مِیگوِید: شبِی به هنگام بازگشت از مسجد ضعف شدِیدِی به پدرم عارض شد به حدى كه ديگر ياراى راه رفتن نداشت. به كمك چند نفر ايشان را از ماشِین پِیاده کردِیم و اهل خانه نگران اِیشان شدند. من كه وضع
[١] ابن سِیناِی زمان، علِیرضا جعفرِی، ص: ٥٥.
[٢] وحشت زده شوِید و تحت تأثِیر کلام و مقام استاد و بزرگان شوِید و اِین امر مانع اشکالکردن شما شود.
[٣] ساِیت مدرسه فقاهت، درس خارج فقه آِیةالله اشرفِی، تارِیخ ٢١/٣/٩٩.