جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٣٨٦ - ٦ تملّق و چاپلوسی و ضد آن انصاف در گفتار
بود، نتوانست اِین تهمت ناجوانمردانه را تحمل کند لذا به او گفت: اِی نادان! چگونه علِی بخِیلترِین مردم عرب است؟! سوگند به خدا اگر علِی داراِی دو اتاق باشد که ِیکِی از آنها پر از کاه و دِیگرِی پر از طلا باشد، اتاق طلاِی او بر اثر انفاق زودتر از اتاق کاه خالِی مِیگردد!! [١]
٥. چاپلوسِی مروان
پس از شهادت امِیرمؤمنان علِی علِیه السلام معاوِیه قدرت را در دست گرفت و در ضمن نامهاِی به مروان، فرماندار مدِینه، دستور داد دختر عبداللهبنجعفر برادر زاده امام علِی را براِی پسرش ِیزِید خواستگارِی کند. مروان براِی خواستگارِی نزد عبداللهبنجعفر آمد. عبدالله گفت: اختِیار زنان ما با حسنبنعلِی علِیه السلام است، دخترم را از او خواستگارِی کن!
مروان حضور امام حسن رسِید و جرِیان را تعرِیف کرد و گفت: معاوِیه به من فرمان داده تا زِینب دختر عبداللهبنجعفر را براِی ِیزِید خواستگارِی کنم و از روِی تملّق و چاپلوسِی گفت: ِیزِیدبنمعاوِیه، فردِی است بِینظِیر! به جانم سوگند، افتخار شما به ِیزِید بِیش از افتخار ِیزِید به شماست! ِیزِید کسِی است که به برکت وجود او درخواست باران مِیشود! آن گاه سکوت نمود و کنارِی نشست.
امام حسن پس از حمد و ثناِی خداوند در جواب او فرمود: اما در مورد اِین که گفتِی افتخار ما به وجود ِیزِید بِیش از افتخار ِیزِید به ما است، اگر مقام خلافت بالاتر از مقام نبوّت است، ما باِید به ِیزِید افتخار کنِیم ولِی اگر مقام نبوّت بالاتر از مقام خلافت است ِیزِید باِید به ما افتخار کند چرا که پِیامبر اکرم از ماست. اما اِین که گفتِی به برکت چهره ِیزِید، از ابر طلب باران مِیشود، اِین مقام فقط مختص به محمّد صلِّی الله علِیه و آله و خاندان او است که از برکت آنان طلب باران مِیشود.[٢]
٦. تملّق و چاپلوسِی و ضد آن انصاف در گفتار
روزِی مردِی به نام ابوامامه بر معاوِیه وارد شد، معاوِیه او را پهلوِی خود نشاند و دستور داد براِی او غذا بِیاورند، با دست خود لقمه در دهان ابوامامه گذاشت. پس از صرف غذا با
[١] هزار و ِیک حکاِیت اخلاقِی، ج ١ ص: ٤٦٩.
[٢] بحار الأنوار، مجلسِی، محمد باقر، ط دار الاحِیاء التراث، ج ٤٤، ص: ١١٩.