جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٣٤٦ - ٢٤ ترک تقیّه به جهت تعصّب بیجا
مِیان گذاشت، خليفه گفت: به جستجوى حضرت مهدى علِیه السلام بپردازيد.
سليمان گفت: جاسوسهاِیِی را مِیگماريم كه به عنوان شيعه مبلغى پول بابت سهم امام نزد وكلاِی حضرت ببرند، وقتى كه پول را به وكيل دادند و وكيل آن را قبول كرد، بىدرنگ وكيل را دستگير کنند تا شاِید بتوانند حضرت مهدِی عجّل الله تعالِی فرجه الشّرِیف را بوسِیله آنها دستگِیر کنند. در اِین حال از طرف حضرت مهدِی نامهاى به همه وكلاء رسيد كه از امروز به بعد از هيچ كس پولِی نگِیرِید و از گرفتن سهم امام جداً خوددارى نماِیِید.
جاسوسها پراكنده شدند، يكى از آنها نزد محمدبناحمد از وكلاى امام آمد و در خلوت به او گفت: مالى بابت سهم امام دارم، مِیخواهم به شما بدهم. محمد گفت: اشتباه كردى، من از اين موضوع بىاطلاعم. جاسوس مِیخواست با فرِیب و پول را به او بدهد، ولى محمدبناحمد و بلکه همه وکلاِی امام اظهار بِیاطلاعِی کرده و پولِی را نپذِیرفتند، بدين ترتيب جاسوسها چِیزِی دستگِیرشان نشد و از دستگِیرِی حضرت و آزار نمايندگان آن حضرت ناامِید شدند.[١]
٢٤. ترک تقِیّه به جهت تعصّب بِیجا
روزى حجاج در منبر، سخنرانِی خود را طولانى كرد. مردى از وسط جمعيت با صداى بلند گفت: موقع نماز است، سخنت را كوتاه كن! نه وقت نماز به احترام تو توقّف مِیكند و نه خداوند عذرت را مِیپذيرد. حجاج از اين کلام صرِیح در مجلس عمومى ناراحت شد و دستور داد مرد را زندانى كردند. خوِیشان او به ملاقات حجاج رفتند و گفتند: او فاميل ما است و ديوانه است. دستور بفرماييد آزادش کنند.حجاج گفت: اگر خودش به ديوانگى اقرار كند، آزادش مِیکنم. خوِیشان او به زندان رفتند و گفتند: به جنون خود اقرار كن تا آزاد شوى. مرد گفت: هرگز چنين اعترافى نمِیكنم. من مريض نيستم. خداوند من را سالم آفريده است. با اِین حال حجاج بعد از مدتِی، دستور داد او را آزادش كردند. [٢]
[١] اصول کافِی، کلِینِی، محمد بن ِیعقوب، ط الاسلامية، ج ٢ ص: ٢٥٦.
[٢] بزرگسال و جوان از نظر افكار و تمايلات، ج ١، ص: ٩٦. نکته: صداقت اگر چه کار خوب و پسندِیدهاِی است ولِی اگر جان انسانِی در خطر باشد وظِیفه انسان تقِیّه است. تعصب بِیجا معنِی ندارد. تقِیّه از احکام ثانوِیه است و با تحقق شراِیط آن حرمت احکام اوّلِیه ساقط مِیشود و جاِیز است براِی حفظ جان دروغ بگوِید منوط به اِین که کار او موجب از بِین رفتن حقوق دِیگران نشود و مفسده اهم از حفظ جان بر آن مترتب نشود.