جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٣٣٧ - ٩ فرق بین تقیّه و نفاق
شده است. چند روز بِیشتر نگذشت که نامهاِی از هشام، خلِیفه وقت به استاندار کوفه رسِید. در آن نامه دستور داده بود، جابر را پِیدا کند گردن او را بزند و سرش را براِی خلِیفه ارسال کند.
استاندار کوفه از حاضران مجلس پرسِید: جابر کِیست؟ گفتند: مردِی دانشمند و فاضل و راوِی حدِیث بود ولِی افسوس که اکنون دِیوانه شده است و در مِیدان کوفه با کودکان بازِی مِیکند. استاندار کوفه خود به مِیدان کوفه رفت و دِید جابر با کودکان بازِی مِیکند. تا اِین صحنه را دِید با خود گفت: خدا را شکر که از کشتن چنِین انسانِی باز داشته شدم و دستم را به خون او آلوده نساختم. اِین حالت جابر ادامه پِیدا کرد ولِی طولِی نکشِید که منصور از مقام استاندارِی بر کنار شد و جابر هم به حال قبلِی برگشت و تقِیّه را کنار گذاشت و بدِین گونه امام علِیه السلام ِیار ارزشمند خود را از مرگِی حتمِی نجات داد.[١]
٩. فرق بِین تقِیّه و نفاق
تقِیّه، بر خلاف نفاق است زِیرا در نفاق تظاهر به حق و پنهانکردن شرک ِیا عقِیده باطل است، مثل اِین که کافرِی به دروغ تظاهر به اسلام و اِیمان کند. ولِی تقِیّه تظاهر مؤمن، به عقِیده باطل است به دلِیل ترس از زِیان مالِی ِیا جانِی براِی خود ِیا دِیگران، بدِین صورت که فرد مومن از اظهار حقِیقت و عقِیده صحِیحش خوددارِی کند و تظاهر به شرک ِیا کفر ِیا عقِیده باطلِی را نماِید.[٢]
از جمله اغراض عقلاِیِی که موجب جواز تقِیّه مِیشود حفظ جان است از تعرض ظالمان و رهاِیِی از خطراتِی مثل حبس، تبعِید، قتل، مصادره اموال و محرومِیت از حقوق قانونِی. امِیرمؤمنان علِی علِیه السلام تقِیّه را با احتمال خطر تجوِیز نموده و تقِیّه را رحمت و لطفالهِی براِی مؤمنان شمرده است. اگر فرد در شراِیط تقِیّه باشد مِیتواند اعمال خود را طبق عمل کسِی که از او ترس دارد انجام بدهد و حتِی اظهار کفر کند.[٣]
[١] بحار الأنوار، ط دارالاحِیاء التراث، علامة مجلسِی: ج ٢٧، ص: ٢٣.
[٢] فاضل مقداد، ص: ٣٧٧.
[٣] (ثُمَّ مَنَّ عَلَيْهِ بِإِطْلَاقِ الرُّخْصَةِ لَهُ عِنْدَ التَّقِيَّةِ فِي الظَّاهِرِ أَنْ يَصُومَ بِصِيَامِهِ وَ يُفْطِرَ بِإِفْطَارِهِ وَ يُصَلِّيَ بِصَلَاتِهِ وَ يَعْمَلَ بِعَمَلِهِ وَ يُظْهِرَ لَهُ اسْتِعْمَالَ ذَلِكَ مُوَسَّعاً عَلَيْهِ فِيهِ وَ عَلَيْهِ أَنْ يَدِينَ اللَّهَ تَعَالَى فِي الْبَاطِنِ بِخِلَافِ مَا يُظْهِرُ