جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٣٣٦ - ٨ نجات جان جابرِ جعفی بر اثر تقیّه
در رواِیت دِیگرِی امام صادق علِیه السلام به زِید شحام مشابه همِین توصِیه را نمود و اضافه فرمود: اگر توانستيد پيشنماز ِیا اذان گوى آنان شويد پس حتماً اين كار را بكنيد. وقتى شما چنين رفتار نِیکوِیِی داشته باشِید آنان مىگويند: اينان از شيعيان جعفرى مذهب هستند خداوند رحمت کند جعفربنمحمّد را که چه نيكو أصحاب خود را تربِیت نموده است. در عمل و رفتار و گفتار زِینت ما اهلبِیت علِیهم السلام باشِید.(إِنَّكُمْ إِذَا فَعَلْتُمْ ذَلِكَ قَالُوا هَؤُلَاءِ الْجَعْفَرِيَّه رَحِمَ اللَّهُ جَعْفَراً مَا كَانَ أَحْسَنَ مَا يُؤَدِّبُ أَصْحَابَهُ) در غِیر اِین صورت زبان به بدگوِیِی باز مِیکنند.[١]
Q نکته: از اِین نوع از تقِیّه تعبِیر به تقِیّه مداراتِی مِیشود که جان انسان در خطر نِیست ولِی به جهت حفظ اتحاد بِین مسلمانان و اِین که نکند برخِی از فرقهها در بخشهاِی دِیگر کشور تحرِیک شوند و موجبات آزار دِیگر مسلمانان را فراهم کنند دستور به همراهِی با عموم مسلمانان در برخِی از اعمال داده شده تا در ساِیه حکومت اسلامِی همگِی بتوانند در آرامش زندگِی کنند.
٨. نجات جان جابرِ جعفِی بر اثر تقِیّه
جابربنيزيد جعفى از شاگردان ممتاز امام باقر علِیه السلام بود كه قرِیب به نود هزار حديث از آن حضرت آموخته بود و هجده سال در مدينه در حوزه درس امام باقر شركت نموده بود. نعمانبنبشِیر مِیگوِید: روزِی من با جابر محضر امام باقر در مدِینه رسِیدِیم و بعد از مدِینه به سوِی کوفه رهسپار شدِیم. در بِین راه نماز ظهر را خواندِیم، همِینکه خواستِیم حرکت کنِیم، مردِی آمد و نامهاِی از طرف امام باقر به ما داد. جابر نامه را گرفت و بوسِید و بر دِیدگانش گذاشت.
چون نامه را خواند بسِیار غمگِین شد و دِیگر او را خوشحال ندِیدم. شب هنگام وارد کوفه شدِیم. چون صبح شد، به دِیدار جابر رفتم. دِیدم از خانه بِیرون آمده، چند عدد استخوان، مانند گلوبند بر گردن آوِیخته و بر چوبِی سوار شده است. جابر نگاهِی به من کرد و من هم نگاهِی به او کردم، ولِی با من سخنِی نگفت، من نِیز حرفِی نزدم اما به حال او گرِیستم. جمعِیت زِیاد اطراف او را گرفته بودند.
جابر با آن حال وارد مِیدان کوفه شد و با کودکان بازِی مِیکرد.مردم مِیگفتند: جابر دِیوانه
[١] تهذيب الأحكام، ج٢، ص: ١٣٦.