جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٣٣٢ - ٣ لزوم تقیّه برای حفظ جان در مواقع خطر
Q نکته: در اسلام دوستِی با کفار منع شده است ولِی در شراِیط تقِیّه و احساس خطر جاِیز شمرده شده است. (لاَ يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ اوّليَاءَ مِنْ دونِ الْمُؤْمِنِينَ...إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاه)[١] «نبايد أهل ايمان مؤمنان را واگذاشته و كافران را دوست خود اختِیار کنند مگر به جهت تقِیّه و بر حذر داشتن خود از شرّ آنان.»
٣. لزوم تقِیّه براِی حفظ جان در مواقع خطر
پيرمردى باغ بزرگ پرمِیوهاِی داشت. هنگام رسيدن محصول، از مِیوه آن چيزى به منزل نمىبرد مگر اِین که قبل از آن حقوق فقرا «زکات آن» را مِیپرداخت. پيرمرد از دنيا رفت، ورثه او كه پنج پسر بودند، صاحب باغ شدند، اتفاقاً در آن سال مِیوه باغ بقدرى زياد شد كه هيچ سالِی بياد نداشتند اِین همه محصول داده باشد.
برادران به جاى شكر خدا، غرق در غرور و عيش و نوش شدند و تصمِیم گرفتند حق مستمندان را آن سال ندهند. به همديگر گفتند: پدر ما پيرمرد سالخورده و خرفت و بىعقل بود که چنِین مِیکرد، بياِیيد همپيمان شوِیم و امسال به هيچ مستمندِی، چيزى ندهيم تا ثروتمند شويم. سالهاى بعد هم اِین اموال را در كارهاى ديگر مصرف کنِیم. چهار نفر از پسران، اين پيشنهاد را پذيرفتند، ولى يك نفر از آنها نپذيرفت.
از اين شخص خداوند در آيه ٢٧ سوره قلم ياد نموده است. او به برادران خود گفت: از خدا بترسيد و روش پدر را پِیش گِیرِید، تسليم خدا باشيد تا خداوند شما را از نعمتهايش بهرهمند سازد، برادران از او خشمگين شدند و سخت او را كتك زدند تا حدّى كه وقتى آن برادر يقين پِیدا كرد كه آنها قصد کشتن او را دارند به جهت تقِیّه به حسب ظاهر با آنان همراه شد، در حالى كه كار آنها را نمِیپسندِید.
بعد از اِین جرِیان همگى به منازل خود رفتند و همسوگند شدند كه فردا صبح زود تا فقرا مطلع نشدهاند به باغ بروند و مِیوههاى آن را بچينند. ضمناً در گفتار خود انشاء الله هم نگفتند. خداوند به خاطر اين دو خطا: ١. ندادن حقوق فقرا. ٢. نگفتن انشاء الله که نشانه
[١] سوره آل عمران، ٢٨.