جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٣٠٦ - ١٠ تنها کسی را برتر میدانم که تقوایش بیشتر است
روزِی پِیامبر اکرم بر جوِیبر که جوان سِیاه پوست و فقِیر و کوتاهقدِی بود گذر کرد و با مهر و محبّت به او نگرِیست و فرمود: جوِیبر چه خوب بود اگر ازدواج مِیکردِی تا هم نِیاز تو به زن برطرف شود و هم همسرت کمککار تو در امر دنِیا و آخرت باشد.
جوِیبر عرض کرد: ِیا رسولالله! پدر و مادرم فداِی شما! چه کسِی به من رغبت مِیکند، من حسب و نسبِی دارم، نه مالِی نه جمالِی، کدام زن حاضر مِیشود با من ازدواج کند؟ رسولخدا فرمود: اِی جوِیبر! خداوند به برکت اسلام ارزش افراد را دگرگون ساخت، کسانِی که در جاهلِیت بالانشِین بودند آنها را پاِیِین آورد و کسانِی که خوار و بِیمقدار بودند، مقام آنها را بواسطه قبول اسلام و رعاِیت تقوِی بالا برد و عزِیز کرد. خداوند افتخار و بالِیدن به قبِیله و حسب و نسب را از مِیان برداشت.
اکنون همه مردم، سِیاه و سفِید،قرِیشِی و عرب ِیکسانند. همه فرزندان آدمند و آدم از خاک آفرِیده شده است. هِیچکس بر دِیگرِی برترِی ندارد مگر بهواسطه تقوِی. محبوبترِین انسانها در پِیشگاه خدا پرهِیزکارن هستند. من امروز فقط کسِی را از تو برتر مِیدانم که تقواِیش از تو بِیشتر باشد.
سپس فرمود: اکنون به خانه زِیادبنلبِید، رئِیس طاِیفه بنِیبِیاضه برو و به او بگو: پِیامبر من را فرستاده و فرموده: دخترت ذلفا را به همسرِی من درآورِی! جوِیبر پِیام رسولالله را به زِیادبنلبِید، او چون از پِیغام رسولخدا مطمئن شد، دست جوِیبر را گرفت و به مِیان طاِیفه خود آورد و دخترش ذلفا را به عقد او در آورد و مهرِیهاش را از مال خود داد و جهاز خوبِی براِی دخترش تهِیه کرد. آنگاه از جوِیبر پرسِید: آِیا خانه دارِی؟
جوِیر پاسخ داد: نه، منزلِی ندارم. زِیاد دستور داد خانه مناسبِی را با تمام وسائل براِی جوِیبر فراهم کنند و لباس دامادِی بر جوِیبر پوشاندند و عروس را نِیز آراِیش نموده به خانه شوهر فرستادند. به اِینگونه ذلفا دختر زِیباِی ِیکِی از شرِیفترِین قبائل به همسرِی جوانِی سِیاه چهره، بِیپول ولِی آراسته به زِیور اِیمان و تقوِی درآمد... [١]
[١] مجموعه آثار شهِید مطهرِی. ج١٨، ص: ٣٦٠، به نقل از بحار الأنوار، ط دار الاحِیاء، ج ٢٢، ص: ١١٧.