جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٢٩٠ - ٣٣ تدبیری برای رفع اختلاف
بِیلگِیتس گفت: اگر اِینطوره قبول است. پدر به دِیدار مدِیر عامل بانک جهانِی رفت و گفت: مرد جوانِی براِی سمت قائم مقام مدِیر عامل شما سراغ دارم، مِیخواهِید؟ مدِیر عامل گفت: من به اندازه کافِی معاون دارم نِیازِی ندارم! پدر گفت: اِین مرد جوان اگر داماد بِیلگِیتس معروف باشد چطور؟! مدِیر عامل گفت: اوه، اگر اِینطور باشه مانعِی ندارد. با اِین تدبِیر فرزندش را در آن شرکت معتبر استخدام کرد و در ضمن آن به ازدواج دختر بِیلگِیتس معروف و سرشناس و ثروتمند هم در آورد. [١]
Q نکته: حتِی اگر چِیزِی هم نداشته باشِید اگر سر رشته تدبِیر را به دست بگِیرِید مِیتوانِید چِیزهاِیِی را بدست آورِید.
٣٣. تدبِیرِی براِی رفع اختلاف
دخترِی ازدواج کرد و به خانه شوهر رفت ولِی هرگز نتوانست با مادر شوهرش کنار بِیاِید. هر روز با هم جر و بحث مِیکردند. عاقبت ِیکروز دختر نزد دوست صمِیمِی پدرش که داروساز بود رفت و از او تقاضا کرد سمِّی به او بدهد تا مادر شوهرش را بکشد! داروساز گفت: اگر سم خطرناکِی به تو بدهم و با آن مادر شوهرت را بکشِی، همه به تو شک خواهند برد، پس معجونِی به تو مِیدهم که هر روز مقدارِی از آن را در غذاِی مادر شوهرت برِیزِی تا سم کم کم در او اثر کند و او به مرور زمان بمِیرد و توصِیه کرد که در اِین مدت با مادر شوهرت مدارا کن و حتماً خوشرفتار باش تا اگر سم در او اثر کرد و مُرد، کسِی به تو شک نکند.
دختر معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت. هر روز مقـدارِی از آن را در غـذاِی مادر شوهـر مِیرِیخت و با محبت و مهربانِی با او رفتار مِیکرد تا در هنگام مُردن کسِی به او شک نکند. هفتهها گذشت. با مهر و محبت و برخورد نِیکوِی عروس، اخلاق مادر شوهر هم کم کم تغِیِیر کرد و بهتر شد تا آنجا که ِیکروز دختر با عجله نزد داروساز رفت و گفت: دِیگر از مادر شوهرم متنفر نِیستم بلکه او را همانند مادرم دوست مِیدارم. لطفا داروِی به من بده تا سم را از بدنش خارج کند.
داروساز لبخندِی زد و گفت: دخترم، نگران نباش. آن معجونِی که به تو دادم سم نبود
[١] https://mortezaelahi.com/