جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٢٢٩ - ١٥ پاداش همکاری در کارهای پسندیده
باشد که ستمگرِی باقِی بمانند شرِیک در ظلم او است. هر کس شرِیک ستمگران باشد، در آتش خواهد بود. پس از اِین گفتگو صفوان ِیکجا کاروان شترش را فروخت.
هنگامِی که هارون از فروختن شترها با خبر شد، صفوان را به حضور خود خواست و به او گفت: شنِیدهام شترها را ِیکجا فروختهاِی؟صفوان گفت: بله همِین طور است. هارون گفت: چرا؟ صفوان گفت: من دِیگر پِیر و از کار افتاده شدهام. غلامان هم از عهده اِین کار به خوبِی بر نمِیآِیند. هارون گفت: نه، من مِیدانم چرا فروختِی! حتماً امام کاظم علِیه السلام از موضوع قراردادِی که براِی حمل اسباب و اثاثِیه بستهاِی آگاه شده و تو را از اِین عمل نهِی نموده و دستور داده شترانت را بفروشِی! صفوان گفت: من را با موسِیبنجعفر چه کار است. هارون با لحنِی خشمگِین گفت: دروغ مِیگوِیِی. اگر دوستِیهاِی سابق من با تو نبود، همِین حالا سرت را از بدن جدا مِیکردم. [١]
امام صادق علِیه السلام فرمود: كسِی که ظالمى را يارى كند ِیا به ظلم او راضِی شود، شرِیک ظلم او خواهد بود. [٢]
١٥. پاداش همکارِی در کارهاِی پسندِیده
پسر فقِیرِی براِی گذران زندگِی و تامِین مخارج تحصِیل خود، دستفروشِی مِیکرد از اِین خانه به آن خانه مِیرفت تا شاِید بتواند پولِی بدست آورد. روزِی متوجه شد که تنها ِیک سکه ده سنتِی براِیش باقِیمانده و از طرفِی شدِیداً احساس گرسنگِی مِیکرد. تصمِیم گرفت درِ خانهاِی را بزند و مقدارِی غذا تقاضا کند. به طور اتفاقِی در خانهاِی را زد. دختر جوانِی در را باز کرد. پسر با دِیدن دختر، دستپاچه شد و بجاِی غذا، فقط ِیک لِیوان آب درخواست کرد.
دختر که متوجه گرسنگِی شدِید پسر شده بود بجاِی آب براِیش ِیک لِیوان بزرگ شِیر آورد. پسر با طمانِینه و آهسته شِیر را سر کشِید و گفت: چقدر باِید به شما بپردازم؟ دختر پاسخ داد: چِیزِی نباِید بپردازِی. مادرم به من آموخته که نِیکِی به دِیگران و همکارِی در کارهاِی خِیر عوض ندارد. پسر از صمِیم قلب از او تشکر کرد.
[١] معرفة اختِیار معرفة الرجال (رجال الکشي) الطوسي، ج ٢، ص: ٧٤٠.
[٢] وسائل الشيعة، ط الإسلامية،الشيخ حرّ العاملي، ج ١١، ص: ٣٤٥.