جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٢٢٨ - ١٤ منع از همکاری و مشارکت با ستمگران حتی
مِیدانست. ِیکِی از آنها علِیبنِیقطِین بود، وِی بارها از امام کاظم اجازه استعفاء خواست، ولِی امام اجازه نداد و فرمود: ما به تو علاقه دارِیم. اشتغال تو در دربار خلِیفه ماِیه عزت برادران دِینِی تو است. امِید است خداوند مشکلات آنان را بوسِیله تو برطرف کند و آتش کِینه دشمنان را خاموش سازد.
اِی علِیبنِیقطِین!کفاره خدمت در دربار ظالم، نِیکِی به برادران دِینِی است. تو ِیک چِیز را براِی من ضمانت کن! من در مقابل سه چِیز را ضمانت مِیکنم. اما آنچه تو باِید ضمانت کنِی اِین است که هر وقت ِیکِی از دوستان ما به تو مراجعه کرد، هر حاجتِی داشت برطرف کنِی و براِی او احترام و عزت قائل شوِی. اما آنچه من ضامن مِیشوم عبارتند از: ١. هِیچ وقت زندانِی نشوِی٢. هرگز با شمشِیر دشمن کشته نشوِی. ٣. هِیچ وقت فقر و تنگدستِی نبِینِی. اِی علِی! هر کس مؤمنِی را شاد کند در مرحله اول خدا و سپس پِیغمبر صلِّی الله علِیه و آله و همه ما را خوشحال نموده است. [١]
١٤. منع از همکارِی و مشارکت با ستمگران حتِی...
صفوان از ارادتمندان اهلبِیت علِیهم السلام و انسان فهمِیده و پرهِیزگارِی بود. شترهاِی بسِیارِی داشت و به وسِیله کراِیهدادن آنها زندگانِی خود را اداره مِیکرد. صفوان با خلِیفه وقت «هارونالرشِید» قرارداد بست که حمل و نقل وسائل حج وِی را به عهده بگِیرد، صفوان روزِی محضر امام کاظم علِیه السلام رسِید. آن حضرت به او فرمود: اِی صفوان! همه کارهاِی تو خوب است به جز ِیک کار. (يَا صَفْوَانُ كُلُّ شَيْء مِنْكَ حَسَنٌ جَمِيلٌ مَا خَلَا شَيْئاً وَاحِداً) صفوان عرض کرد: فداِیت شوم! آن کدام عمل است؟ امام فرمود: اِین که شترانت را به هارونالرشِید کراِیه مِیدهِی!
صفوان عرض کرد: ِیابنرسولالله براِی کار حرامِی کراِیه ندادهام، هارون عازم حج است براِی سفر حج کراِیه دادهام. ضمن اِین که خودم هم همراه او نمِیروم، بعضِی از غلامان خود را همراهش مِیفرستم. امام فرمود: آِیا دوست دارِی هارون لااقل اِین قدر زنده بماند که طلب تو را بدهد؟ صفوان عرض کرد: بله يابنرسولالله! امام فرمود: هر کس به هر عنوان دوست داشته
[١] بحار الأنوار، ط دارالاحِیاءالتراث، علامة مجلسِی: ج ٤٨، ص: ١٣٦.