جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٢٠١ - ٤ تسلیم در تعیین وصیّ پیامبر
حضرت داوود پسرانش را نزد خود جمع كرد و ماجرا را به آنها گفت، آن گاه آن دو مرد که ِیکِی باغدار و دِیگرِی دامدار بود جريان دعواى خود را چنين بيان كردند: باغدار گفت: گوسفندان اين مردِ دامدار به زراعت من آمده و به باغم صدمه زدهاند.دامدار گفت: من اطلاع نداشتم، آنها خودشان به محل زراعت او رفتهاند.
در مِیان پسران داوود، هيچكدام سخنى نگفتند به جز سليمان كه به صاحب باغ فرمود: اى باغدار! گوسفندان اين مرد، چه وقتِی به باغ تو آمدند؟ باغدار گفت: شب. سليمان به دامدار گفت: بچه گوسفندها و پشم گوسفندان را به جبران اِین سهل انگارِی باِید به باغدار بدهِی زيرا در شب لازم بود گوسفندان خود را حفظ كنِی. داوود به سليمان گفت: چرا قضاوت نكردى كه گوسفندان خود را به باغدار بدهد. سليمان گفت: زِیرا درختها از ريشه قطع نشده و تنها مِیوههاِی آن خورده شده و سال آينده مِیوه مِیدهند.
خداوند به داوود وحى كرد، قضاوت صحيح همان قضاوت سليمان است، اى داوود! تو خواستى پسرِی كه مادرش را دوست دارى جانشين خود قرار دهِی، ولى ما خواستيم، سليمان وصى تو گردد. حضرت داوود نزد همسر خود آمد و گفت: ما چيزى خواستيم ولِی خواست خدا چيز ديگرِی بود و جز آنچه خدا بخواهد نمِیشود، ما تسليم فرمان او هستيم.
امام صادق علِیه السلام بعد از نقل اين داستان، فرمود: ماجراى دوازده اوصياء رسولالله صلِّی الله علِیه و آله نيز اِینگونه است، هِیچکس حق ندارد از انتخاب خدا سر باز زند و مقام امامت را از صاحبش گرفته و به ديگرى ببخشد بعد از آنکه خداوند آنان را براِی وصاِیت برگزِید. [١]
خداوند به حضرت داوود علِیه السلام فرمود: تو چِیزِی را مِیخواهى و من غِیر آن را و محقق نمى شود مگر آنچه را من مِیخواهم، اگر نسبت به تقدرات من تسليم باشِی خواسته تو را تأمين مِیكنم. ولِی اگر تسليم خواسته من نشوى، در رسِیدن به خواستهات به رنج مِیافتِی و عاقبت همان شود كه من مِیخواهم. (تُرِيدُ و اُرِيدُ و إنّما يَكونُ ما اُرِيد)[٢]
[١] اصول کافِی، کلِینِی، محمد بن ِیعقوب، ط الاسلامية، ج١، ص: ٢٧٨.
[٢] توحيد صدوق، ص: ٣٣٧.