جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ١٩٩ - ٢ ابراهیم خلیل الرحمن
تا فهمِید اِین امر به دستور خداست بدون چون و چرا گفت: پدرم آنچه را خداوند امر نموده انجام بده. ان شاء اللّه من را از صابران خواهِی ِیافت. (يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِِی إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ) حال كه تصميم به كشتن من دارى، چند سفارش دارم:
Q اول: دست و پايم را محكم ببند كه در وقت سربريدن، دست و پا نزنم و از اجر و ثوابم كاسته نشود، زيرا مرگ سخت است و ترس آن دارم كه آن هنگام، مضطرب شوم.
Q دوم: كارد را تيز كن و به سرعت بر گلويم بكش تا زودتر آسوده شوم.
Q سوم: هنگام ذبح صورتم را بر روِی زمين قرار بده، زيرا مِیترسم نگاهت به صورتم بيافتد و شدت محبّت و علاقهات به من، مانع انجام فرمان الهى گردد.
Q چهارم: لباسم را هنگام عمل بيرون بِیاور كه از خون من چيزى بر آن نريزد و مادرم آن را نبيند. پيراهنم را براى مادرم ببر، شايد براى تسلِّی خاطر او مؤثر باشد.
حضرت ابراهيم به او گفت: به راستى تو براى انجام فرمان خدا، نيكو ياورِی هستى. (نعم العون على امر الله) سپس فرزندش را به قربانگاه آورد و كارد را تيز كرد و طبق سفارش اسماعيل دست و پاى او را بست و روى او را بر خاك نهاد و از نگاه كردن به او خوددارى كرد. سر را به سوى آسمان بلند كرد، آنگاه كارد را بر گلويش نهاد اما لبه كارد به امر الهِی برگشت و كند شد. چند مرتبه اين مسأله تكرار شد تا اِین که نداِیِی از آسمان آمد که اى ابراهيم به حقِیقت آزماِیش خود را نِیکو انجام دادى و پِیروز بِیرون آمدِی.
در اِین هنگام جبرئيل در عوض اسماعيل گوسفندى را آورد و ابراهيم آن را قربانى كرد و اين سنّت براى حاجيان باقِی ماند كه هر ساله در منى و غِیر منِی قربانى کنند به نشانه دل کندن از تمام علاِیق دنِیوِی و تسلِیم محض در مقابل دستورات و مقدرات الهِی. [١]
Q نکته: مهمترِین درسِی که اِین داستان به ما مِیآموزد تسلِیم محضبودن در برابر دستور خداوند است، عِید قربان، نماد بندگِی بِیچون و چرا و رهاِیِی از تعلّقات دنِیوِی است. باِید از اسماعِیل درون خود و به تعبِیر دِیگر از خودپرستِی، دنِیا دوستِی، دوستِی مال و هواِی نفس و تعلّقات دنِیا دست بردارِیم و تسلِیم محض حضرت حق باشِیم و با اِین کار هواِی نفس خود را قربانِی کنِیم.
[١] تفسير ابوالفتوح رازى، ج ٩ ص: ٣٢٤.