جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ١٥١ - ٣ نتیجه بىتوجّهى نسبت به عقايد همنشین
٢. پرهِیز از همنشِینِی با افراد هوسران و کمهمّت
معاشرت با دِیگران خواه و ناخواه در اعمال و رفتار و گفتار انسان تأثِیر مِیگذارد. معروف است که مِیگوِیند: (المجالسه مؤثره) اگر همنشِین انسان فرد صالحِی باشد در انسان تأثِیر مثبت گذاشته و انسان ترغِیب به خوبِیها مِیشود و به عکس اگر فرد خلافکار کار باشد ناخواسته در اعمال انسان تأثِیر گذاشته و کم به کم اخلاق آن فرد به انسان منتقل شده و به اعمال او ماِیل مِیشود، امِیرمؤمنان علِی علِیه السلام فرمود: با کسِی که همّتش پست است، همنشِین نشو. (مَن دَنَت هِمَّتُهُ فلا تَصحَبْهُ)[١]
٣. نتِیجه بىتوجّهى نسبت به عقايد همنشِین
جوانى كه پدر و مادر خود را كشته بود، در بازجويى مِیگفت: من معلمِی داشتم كه بىدين بود و پيوسته به خدا و نظام آفرينش بدگوِیِی مِیکرد و معتقد بود كه والدين او بزرگترين خيانت را به وى كردهاند كه او را زاييدهاند! همه پدر و مادرها جنايتكارند و دشمن كودكان معصوم هستند و به خاطر هوسرانِی خود ما را زاييده و از آن جهان آرام و بىدرد و رنج به اين جهان پر درد آوردهاند. هيچ پدر و مادرى فرزندش را دوست ندارد، فقط خود را دوست دارد. اگر هم به فرزند خود محبت مِیكند، براى آن است كه فرزندش را وسيله رسيدن به خواستههاِی خود قرار دهد.
اين اعتقاد معلم نه تنها در او بلكه در شاگردان ديگر هم اثرى عمِیق گذاشته و رفتار همه را نسبت به والدين خود دگرگون ساخته بود. وِی مِیگوِید: من مانند يك آدم كوكى كه معلم كوكش كرده بود تحريك شدم و پدر و مادرم را كشتم و اكنون براى هرگونه مجازاتى حاضرم.
من هيچ تقصيرى ندارم، والدين من مقصر بودند زيرا آنان معلم من را به خوبى مِیشناختند و حتى گاهى هم او را به منزل دعوت مِیكردند. وقتِی من از عقايد ضد خدايى او انتقاد مِیكردم، پدر و مادرم مِیگفتند: ما به عقايد فاسدش كارى نداريم، او هر چه هست اگر خوب درس بدهد و تو با معدل عالى قبول شوِی، کافِی است. ما پيشرفت تو را مِیخواهيم...! اگر والدين واقعاً خوشبختى من را مِیخواستند، نباِید اجازه مِیدادند كه شاگرد چنين معلم منحرفى شوم و به خاطر خوب نمره آوردن اعتقادات و اخلاق و روحم آلوده گردد!
[١] ميزان الحكمه، محمدِی ري شهري، ج ٤ ص: ٣٤٧١.