جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ١١٤ - ٤٠ تعیین خط قرمزها و ایستادگی والدین در مقابل آنها
گفتار را از ته دل گفتم. سپس به من گـفـت: ايـن جـمـلـهها را هر شب هفت بار بگو.
من چنين كردم. شيرينى اين ذكر در دلم جا گرفت. پس از يك سال به من گفت: همِین ذكر را اگر همِیشه از صمِیم قلب بگوِیِی خدا دست تو را در دو جهان خواهد گرفت. بـه ايـن تـرتـيـب نـور ايـمان به خدا، در دلم راه يافت و بر سراسر قلبم چيره شد.[١]
٣٩. لطيفهاِی درباره حق فرزند
شخصى از جاِیى عبور مِیكرد، ديد پسرى، پدر خود را كتك مِیزند، به او اعتراض كرد، پسر در پاسخ گفت: مگر نه اين است كه فرزند بر گردن پدر حقوقى دارد، از جمله اينكه نام نيك برايش انتخاب كند و او را تربيت صحِیح نمايد، و به او قرآن بياموزد.آن شخص پاسخ گفت: آرى.پسر گفت: پدرم نام من را برغوث «پشه» گذاشته، هيچگونه من را تربيت ننموده، تا الآن که به سن بلوغ رسيدهام هنوز من را ختنه نكرده و تا بحال يك كلمه قرآن هم به من نياموخته است!! [٢]
٤٠. تعِیِین خط قرمزها و اِیستادگِی والدِین در مقابل آنها
پسرِی از خانه همسايه تخممرغى را دزديد و به خانه آورد و به مادرش داد. مادر، بدون آن كه از زشتى اين كار چيزى به پسرش بگويد، آن را گرفت. سکوت مادر در واقع تاِیِید و تشوِیق کودک بود. پسر چند روز بعد، يك مرغ دزديد و بالاخره جوان تنومندى شد و دزدى مشهور شد! در آن شهر، پادشاهى بود كه شترهاى زيادى داشت و در بين شترهاى پادشاه شترى بِینظِیر بود.
روزى جوان، چشمش به شتر قيمتى پادشاه افتاد و از آن خوشش آمد و چون دزدِ نترسى بود، تصمِیم گرفت آن را بدزدد. اما غافل از اِین كه شترهاى پادشاه، نگهبانان زيادى دارد. شب، وقتى براى دزديدن شتر رفت، به دست مأموران پادشاه گرفتار شد. روز بعد، شاه دستور داد دزد را دار بزنند. پاى دار از او پرسيدند: آيا حرفى براى گفتن دارى؟! جوان گفت:
[١] داستان دوستان، ج٥، ص: ٢٥٧.
[٢] شرح نهج البلاغه،آشتيانى، امامى، ج ٣ ص٥٥٥.