جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ١٠١ - ١٥ رفتار همراه با نرمی و ملاطفت
١٤. ترغِیب کودکان به بندگِی خدا
مردم، گروه گروه به منزل سيّدبنطاووس مِیرفتند، كوچهها شلوغ بود و شاگردان سيّد نمِیدانستند كه اين جشن به چه مناسبتى برگزار شده است. هر كدام در ذهن خود گمانى داشتند، امّا از آن مطمئن نبودند، يكى مِیگفت: لابد عيد است و ما نمِیدانيم. ديگرى مناسبت ديگرى را حدس مِیزد همگى اجمالاً مِیدانستند كه حتماً اِین جشن مناسبتى دارد.
منزل سيّد از جمعيت موج مِیزد، ذكر صلوات و قرائت شعر در مدح ائمّه علِیهم السلام فضاى خانه را پر كرده بود. در اين ميان تنها سيّد بود كه مِیدانست مناسبت جشن چيست. سكوت سيّد طاقتِ شاگردان را کم كرده بود، سرانجام يكى از آنان پرسيد: اگر مناسبت جشن را بدانيم، بيشتر خوشحال مِیشوِیم.
تبسّم شيرينى بر چهره سيّد نقش بست و گفت: امروز يكى از بهترين روزهاى عمر من است. چندين سال پيش، در چنين روزى به سن تكليف رسيدم و لياقت آن را پيدا كردم كه مورد خطاب خداوند رحمان باشم و به اداى تكليف الهى بپردازم، از اين جهت، من هر ساله اين روز را جشن مِیگيرم. [١]
دختر سيدبنطاووس در سن ١٢ سالگى تمام قرآن را حفظ بود. پدرش در نامهاِی به دختر دِیگرش مِینويسد: فرزندم خواهرت را قبل از بلوغ نزد خود خواندم و به مقدار آمادگِی دستورات دينى را به او آموختم، هنگام بلوغ هم به او خاطر نشان ساختم كه بلوغ شرافت و كرامتى است كه خداوند به بندهاش مِیدهد، دعوت به بندگِی خدا. اين افتخار نصيب تو نيز شده است. [٢]
١٥. رفتار همراه با نرمِی و ملاطفت
روزى پيامبر اکرم صلِّی الله علِیه و آله براى نماز، به مسجد مِیرفت که دِید گروهى از كودكان در مسِیر راه بازى مِیكنند حسن و حسين علِیهما السلام آمدند و خود را به لباس آن حضرت آويختند هر يك مِیگفت: (كُن جَمَلى) ِیعنِی شتر من باش. آن حضرت از يك سو نمِیخواست آنها را رد
[١] نماز، سرود ايمان، سيد حميد علم الهدي، ص: ٣٣.
[٢] اعِیان الشِیعه، ج ١٠، ص: ٣٣٦.