رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٥٠٠ - پاسخهاى امام نقى(هادى)
تا دو گوسفند بمانند و ميان آن دو قرعه افكند و قرعه به نام هر كدام درآمد سرش بريده شود و سوزانده مىشود و بقيه رمه مىرهند.[١] (١) ١٠. امّا نماز بامداد، قرائت (حمد و سوره) در آن به صداى بلند است زيرا پيامبر ٦ در تيرگى پايان شب آن را مىخواند و قرائتش در شب صورت مىگرفت.
(٢) ١١. امّا گفته على ٧ (كه فرمود): «كشنده ابن صفيّه را به دوزخ مژده ده» بر پايه فرموده پيامبر خدا ٦ بود. و او (جرموز؛ قاتل ابن صفيّه، زبير) از كسانى بود كه در جنگ نهروان خروج كردند. ولى امير مؤمنان ٧ چون مىدانست وى بىگمان در شورش نهروان كشته مىشود، او را در بصره نكشت.
(٣) ١٢. امّا اين كه گفتى: على ٧ اهل صفّين را چه در حال هجوم و چه در گريزشان مىكشت و اجازه داد زخميانشان را هم بكشند، ولى در جنگ جمل سر در پى گريخته نمىنهاد و اجازه كشتن زخمى را نمىداد و هر كس سلاحش را مىافكند ايمن بود و هر كس درون خانه خود مىرفت در امان بود؛ از آن رو بود كه پيشوا و فرمانده اهل جمل كشته شده بود و ستاد متشكّلى نداشتند كه بدان باز گردند (و جنگ را از سر گيرند) و مردم به راستى در حالى كه سر جنگ نداشتند و مخالفتى نمىورزيدند و قصد تفرقهافكنى هم نداشتند[٢] به خانههايشان بازگشتند، (و همين قدر) راضى بودند كه شمشير از آنها برداشته شود، آنجا حكم در مورد آنان برداشتن تيغه شمشير (از گردنشان) و خود دارى از آزارشان بود زيرا كمكهايى (براى ادامه جنگ) هم نخواستند ولى اهل صفّين به يك ستاد آماده و پيشوا[٣] (و فرماندهى) كه براى آنها سلاحها و زرهها و نيزهها و شمشيرها فراهم مىكرد متّكى بودند كه مالى هنگفت به ايشان مىبخشيد و از آنها پذيرايى مىكرد و بيمارانشان را عيادت مىكرد و شكسته اندامانشان را شكستهبندى و زخميان را درمان مىكرد، به پيادگانشان مركب سوارى مىداد و برهنگانشان را جامه مىپوشانيد و آنها را به جنگ و كشتار برمىگرداند.[٤] پس اين دو دسته را مشمول حكمى برابر نفرمود چون حكم در مورد محارب با خداشناسان و اهل توحيد[٥] را مىدانست؛
[١] در المناقب اينجا اضافه دارد[ و سهم الامام، سهم الله لا يخيب- قرعه امام قرعه الهى است، پوچ در نمىآيد]
[٢] در المناقب آمده است[ غير محاربين و لا محتالين و لا متجسّسين و لا مبارزين- نه سر جنگ داشتند و نه محارب بودند و نه حيله مىزدند و نه جاسوسى مىكردند و نه عرض اندام مىكردند]
[٣] در المناقب:[ و امام المنتصب- پيشوايى گماشته] آمده است.
[٤] در المناقب آمده است:[ فان الحكم في اهل البصرة الكفّ عنهم لما القوا اسلحتهم اذ لم تكن لهم فئة يرجعون اليها. و الحكم في اهل صفّين ان تتبع مدبرهم و يجهز على جريحهم- پس حكم در مورد اهل بصره اين بود كه چون ستاد فرماندهى نداشتند كه بدان تكيه كنند از كشتنشان خوددارى شود و حكم در مورد اهل صفّين اين بود كه گريختگانشان را نيز دنبال كنند و زخميانشان را هم تمامكش كنند]
[٥] در المناقب آمده است:[ و لولا امير المؤمنين ٧ و حكمه في اهل صفّين و الجمل لما عرف الحكم في عصاة اهل التوحيد- اگر امير مؤمنان ٧ و حكم او در مورد اهل صفّين و اهل جمل نمىبود، حكم درست در باره سرتافتگان اهل توحيد شناخته نمىشد.