رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٤٥٣ - توصيف آن حضرت
و بليغان بىزبان و دانشوران درماندهاند، از اين رو به ناتوانى و كوتاهى از وصف جزئى از آن معترفند پس چگونه به وصف كلّى و تمام گفت او رسند يا چگونگى او را به توصيف آرند[١] يا آيا كسى باشد كه جاى او را بگيرد و يا به چنان توانگرى كه او راست نياز نيازمندان را برآرد؟ از كجا (ديگرى به مقام امام دست يابد) كه او به منزله اخترى از دسترس دستيازان و توصيف واصفان به دور است،[٢] آيا پندارند كه «او» جز در خاندان پيامبر خدا، كه درود خدا بر او و ايشان باد، يافت شود؟ به خدا سوگند كه وجدانهاى خودشان آنان را دروغزن شمارد (و اگر به وجدان خود مراجعه كنند مىبينند كه دروغ مىگويند)، سوداهاى باطلى به سرشان زده كه بر پلّكان بلند دشوارى بالا رفته و به جايگاه لغزندهاى پا نهادهاند كه آنان را به پرتگاه ژرفى درافكند زيرا مىخواهند به آراء خويش، خودسرانه امامى براى خود بتراشند.[٣] چگونه مىتوانند به اختيار خود امامى برگزينند؟ (با اينكه) امام دانايى
[١] در الكافى و العيون به جاى« فكيف يوصف بكلّيته او ينعت بكيفيّته او يوجد من يقوم مقامه» آمده است[ و كيف يوصف بكلّه او ينعت بكنهه او يفهم شىء من امره- و چگونه به تماميش وصف شود و به كنهش تعريف گردد يا چيزى از امرش( كار امامت امام راستين) دانسته شود؟]
[٢] در الكافى و العيون به جاى« و انّى و هو بحيث النجم عن ايدى المتناولين» آمده است،[ ... لا، و كيف و انّى و هو بحيث النجم عن يد المتناولين ..- ... نه، چگونه توانند؟ از كجا به او رسند كه او به منزله ستاره از دست دستيازان به دور است]
[٣] در الكافى و العيون به اضافه آمده است:[ راموا اقامة الامام، بعقول حائرة، ناقصة و آراء مضلّة فلم يزدادوا منه الّا بعد قاتلهم اللَّه انّى يؤفكون و لقد راموا صعبا و قالوا افكا و ضلّوا ضلالا بعيدا و وقعوا في الحيرة اذ تركوا الامام عن بصيرة و زيّن لهم الشيطان اعمالهم فصدّهم عن السبيل و كانوا مستبصرين. رغبوا عن اختيار اللَّه و اختيار رسول اللَّه و اهل بيته الى اختيارهم و القرآن يناديهم: وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحانَ اللَّهِ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ و قال[ اللَّه] عزّ و جلّ: وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ ... الآية». و قال: ما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ؟ أَمْ لَكُمْ كِتابٌ فِيهِ تَدْرُسُونَ؟ إِنَّ لَكُمْ فِيهِ لَما تَخَيَّرُونَ؟ أَمْ لَكُمْ أَيْمانٌ عَلَيْنا بالِغَةٌ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ؟ إِنَّ لَكُمْ لَما تَحْكُمُونَ؟ سَلْهُمْ أَيُّهُمْ بِذلِكَ زَعِيمٌ. أَمْ لَهُمْ شُرَكاءُ؟ فَلْيَأْتُوا بِشُرَكائِهِمْ إِنْ كانُوا صادِقِينَ قال تعالى: أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها ام طَبَعَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ* فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ* ام قالُوا سَمِعْنا وَ هُمْ لا يَسْمَعُونَ إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ وَ لَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِيهِمْ خَيْراً لَأَسْمَعَهُمْ وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ ام قالُوا سَمِعْنا وَ عَصَيْنا بل هو فضل اللَّه يؤتيه من يشاء و الله ذو الفضل العظيم- خواستند با خردهاى حيران و ويران و ناقص و آراء گمراه خود امام بسازند و جز دور شدن از خداوند چيزى نفزودند. خداوند بكشد ايشان را كه دروغ مىگويند و قصدى ناهموار و آهنگى دشوار كردند و ناروايى گفتند و بسيار گمراه و بيراه رفتند و به سرگردانى افتادند، آنگاه كه امام( واقعى) را از چشم خود دور داشتند و شيطان اعمال ايشان را در ديده خودشان بياراست و با آنكه چشمشان باز بود از راه منحرف شدند. از گزينش خدا و گزينش پيامبر خدا و اهل بيت او سرباز زدند و به گزينش خود پرداختند در حالى كه قرآن بديشان بانگ مىزد:« و پروردگارت آنچه بخواهد مىآفريند و بر مىگزيند؛ اختيارى براى آنان نيست؛ خداوند پاك و فراتر از شركى است كه مىورزند ...»( القصص، ٦٨) و[ خداوند] عزّ و جلّ فرمود:
« هيچ مرد و زن مؤمنى را نرسد كه چون خداوند و پيامبرش امرى را مقرّر دارند، آنان را در كارشان اختيار( و چون و چرايى) باشد ...»( الاحزاب، ٣٦) و فرمود:« شما را چه مىشود چگونه داورى مىكنيد؟ يا مگر كتابى داريد كه در آنها مطالعه مىكنيد؟ كه در آن براى شما هر چه آرزو كنيد هست؟ يا شما را پيمانهايى است با ما كه حكم آن تا قيامت باقى باشد كه هر چه حكم كنيد براى شما بهتر باشند؟ از آنان بپرس كه كدام يك از آنان ضامن اين امر است يا شريكانى دارند؟ پس اگر راست مىگويند شريكانشان را به ميان آورند»( القلم، ٣٦ تا ٤١) و خداى تعالى فرمود:« آيا در آيات قرآن تفكر نمىكنند يا بر دلهاشان قفلهاى( جهل و نفاق) زدهاند»( محمد، ٢٤) يا خداوند بر دلهاشان مهر نهاده كه نمىفهمند، يا« گفتند: ما( سخن خدا و رسول را) شنيديم و به حقيقت نشنيدند بدترين جنبندگان از نظر خداوند، ناشنوايان گنگ( از شنيدن حق) هستند كه در نمىيابند اگر خداوند خيرى در آنان سراغ داشت به آنان گوش شنوا مىداد، و اگر به آنان گوش شنوا هم داده بود، باز پشت مىكردند و رويگردان مىشدند.»( انفال، ٢١ و ٢٢ و ٢٣) يا« ... گفتند: شنيديم ولى سرپيچى خواهيم كرد»( البقرة، ٩٣) اين بخشش الهى است كه به هر كس خواهد ارزانيش دارد؛ و خداوند داراى بخشش و بخشايش بيكران است»[( الجمعه، ٤ و الحديد، ٥٧)]