رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٤٤٣ - از سخنان آن حضرت
بايستاد و خداوند را حمد كرد و بر او ستايش نمود و گفت: «اى مردم به راستى، خداوند فريضهاى را بر شما واجب فرموده آيا شما آن را بجا مىآوريد؟» هيچ كس به او پاسخ نداد.[١] روز ديگر در ميان آنها بپاخاست و فرمود: «اى مردم، به راستى، خداوند فريضهاى را بر شما واجب فرموده آيا شما آن را بجا مىآوريد؟» باز هم كسى به او پاسخ نداد. روز سوم در ميان آنها بپاخاست و فرمود: «اى مردم، به راستى، خداوند فريضهاى را بر شما واجب فرموده آيا شما آن را بجا مىآريد؟» بازهم كسى به او پاسخ نداد. آنگاه فرمود: «اى مردم، راستى را كه آن فريضه در باره سيم و زر و خوردنى و آشاميدنى نيست». گفتند: پس آن را بفرماى. آنگاه اين آيه را برايشان تلاوت فرمود: پس گفتند: اگر اين است آرى. ولى بسيارى بدان وفا نكردند.[٢] (١) سپس (حضرت) ابو الحسن ٧ فرمود: پدرم از جدّم، از پدرانش، از حسين بن على عليهم السّلام مرا خبر داد كه فرمود: «مهاجران و انصار نزد پيامبر خدا ٦ گرد آمده گفتند: اى پيامبر
[١] در العيون پس از« فلم يجبه احد» كه مربوط به اولين مرتبه بيان رسول اكرم آمده است[ ... فقال ايّها الناس انّه ليس ذهبا و لا فضة ...] تا پايان روايت.
[٢] در العيون اينجا در حدود پانزده سطر اضافه دارد:[ و ما بعث اللَّه عزّ و جلّ نبيّا الّا اوحى اليه ان لا يسأل قومه اجرا ... تا گويد: معبّرا و مبينا- خداى عزّ و جلّ پيامبرى را نفرستاد مگر اينكه به او وحى فرمود كه از قوم خويش( براى رسالتش) مزدى در خواست نكند زيرا خداى عزّ و جلّ خود مزد پيامبران را مىپردازد. و در مورد محمد ٦ خداوند فرمانبردارى از او و دوستدارى خانوادهاش را بر امّتش واجب كرده و به او فرموده است مزدش را بر امتش مىنهد كه آن را به خويشاوند وى بپردازند، با شناخت برترى ايشان كه خداى عزّ و جلّ آن را براى آنان واجب ساخته است. پس به راستى، دوستدارى به اندازه شناخت، فضيلت باشد و چون خداوند آن را واجب فرمود به سبب سنگينى وجوب طاعت، اين امر گران آمد. پس گروهى كه خداوند از ايشان پيمان وفادارى گرفته است بدان وفا كردند ولى اهل دورويى و جدايى مخالفت كردند و در اين مورد الحاد ورزيدند و آن را از حدّ و تعريفى كه خداى عزّ و جلّ( براى مراتب خويشاوندى) محدود و تعريف كرده بود منحرف ساختند و گفتند:( مراد از)« خويشاوند» تمام اعراب.
و تمام اهل دعوت و دين اويند. پس به هر يك از اين دو حال به درستى دانستيم كه« مودّت- دوستى» مخصوص« قرابت- خويشاوندى» است. پس آنان كه در خويشاوندى به پيامبر نزديكترند به دوستدارى نيز شايستهترند و هر چه قرابت و خويشاوندى نزديكتر شود و مودّت و دوستى ملازم با قرابت نيز به همان مقدار بايد بيشتر شود. ولى با پيامبر خدا ٦ انصاف نكردند و حق حيطه و مهر او را نگه نداشتند و منّت بىدريغى را كه خداوند به امّتش بخشيده و زبانها از وصف آن عاجز است( حتّى) به اين اندازه سپاس نداشتند كه فرزندان و خانوادهاش را نيازارند و آنان را به منزله چشم در سر گيرند تا رسول خدا را در ميان خود داشته باشند و به خانوادهاش مهر ورزند. چگونه است كه قرآن چنان مىگويد. و بدان فرا مىخواند و اخبار ثابت مىكند كه اهل بيت اطهار سزاوار مودّت و محبّتند و همان كسانى هستند كه خداوند دوستدارى آنها را واجب فرموده و وعده پاداش براى آن داده است. ولى با اين همه كسى بدان وفا نمىكند؟ اين محبّتى است كه هر مؤمن مخلصى داشته باشد مستوجب بهشت آيد بنا به گفته خداى عزّ و جلّ در اين آيه كه فرمايد: وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فِي رَوْضاتِ الْجَنَّاتِ لَهُمْ ما يَشاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ، ذلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى كه تفسيركننده و روشنگر اين حقيقت است]