رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ١٢٧ - منشور على
پيرامون (برانگيختن) خشم او نگردد و بر نافرمانى خود اصرار نورزد زيرا پناهگاهى از خداوند جز به درگاه خود او نيست.
(١) سپس اى مالك بدان! من تو را به سرزمينهايى گسيل داشتهام كه پيش از تو دولتهايى از دادگر و بيدادگر بر آنها گذاشته است و به راستى مردم به كارهاى تو، همان گونه كه تو در كارهاى فرمانروايان پيش از خود مىنگريستى، مىنگرند و همان (سخنان) را كه تو پيرامون آنان مىگفتى، در باره تو خواهند گفت. و به راستى نيكوكاران بدان چه خدا به سود آنان بر زبان بندگانش بگذراند شناخته شوند.
پس بايد گرامىترين اندوختهها به ديده تو، اندوخته كار نيكى باشد كه مقصود از آن فراهم آوردن (و الفت دادن) رعيّت خود و رعايت (حال) آنهاست. پس هواى خود را در اختيار خويش گير و عنان نفس را از آنچه بر تو حلال نيست بازكش كه كشيدن لگام نفس، انصاف با آن است آنجا كه نفس را خوش يا ناخوش آيد. (٢) بر مهر و محبّت به مردم و لطف و احسان بديشان دل بگمار و مبادا نسبت به آنان چونان درندهاى خون آشام باشى كه خوردنشان را غنيمت شمارى زيرا آنان دو دستهاند: يا به دين با تو برادرند و يا به آفرينش برابر، كه دچار لغزشهايى شوند و سستيهايى بنمايند و به عمد يا خطا خلافهايى از دستشان برآيد. پس همان گونه كه تو چشمداشت عفو و گذشت از خداوند دارى نسبت به ايشان عفو و چشم پوشى كن زيرا تو زبر دست آنانى و آن كه تو را ولايت بخشيد زبر دست توست و خداوند بالادست آن كس است كه به تو ولايت داد، از آن رو كه قرآن او را به تو آموخته و تو را به سنّت پيامبرش ٦، به شرحى كه در اين منشور خود برايت نوشتهايم، بيان ساخته است.
(٣) هرگز نفس خود را به جنگ با خدا مگمار زيرا تاب كيفر او را ندارى و از عفو و مهربانى او بىنياز نيستى. هرگز از گذشتى پشيمان مشو و از كيفر دادنى مناز و تا راه (و چارهاى) دارى به تندى (و قدرت نمايى) مشتاب، و هرگز مگو كه من فرماندارم و فرمان رانم و (بايد) فرمانم اطاعت شود زيرا اين (پندار مايه) تيرگى دل و سستى در دين و فتنه انگيزى است. پس، از دچار آمدن به بدبختى، به خداوند پناه بر. و هر گاه قدرت سلطهاى كه دارى تو را خوش آمد و (پندار) شكوه و غرورى در سرت افكند به عظمت ملك (و ملكوت) خدا كه برتر از توست و قدرت او بر خودت بنگر كه در برابر آن بر خود هيچ نيرويى ندارى، زيرا اين تأمّل سركشى تو را فرو نشاند و از تندى تو بكاهد و خرد از دست رفتهات را به تو باز آرد. مبادا در بزرگى خداوند (با او) همسرى كنى و در جبروت او خود را بدو ماننده پندارى چه خداوند هر جبّارى را زبون كند و هر خيالباف متكبّرى را خوار سازد.
(٤) حقّ خدا را به انصاف بده و (نيز) حقّ مردم را از جانب خود و ويژگان و خانواده و دوستانت از رعيّت خويش، به انصاف ده كه اگر چنين نكنى ستم كرده باشى و هر كس بر بندگان خدا ستم كند، خدا در جانب بندگانش دشمن او خواهد بود و هر كس را خدا دشمن دارد، برهانش را باطل كند و