رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٨٨ - نامه آن حضرت به پسرش امام حسن
خواهى با تو نيكى كنند با ديگران نكويى كن. برادرت را با هر خصوصيّتى كه دارد بپذير و تحمّل كن. بسيار گلايه مكن كه كينه را برانگيزد و به دشمنى سخت كشاند. از آن كس كه اميد دارى پوزش پذير و پوزش خواه.[١] گسستن از بيخرد برابر پيوستن با خردمند است. خود دارى از شدّت و خشونت[٢] از كرم است. هر كه با زمانه در افتاد بر افتاد و هر كه بر آن خرده گرفت (خود) در خشم شد. انتقام چه قدر به ستمكاران نزديك است. پيمان گسل را آن شايستهتر كه با او وفادارى نشود.[٣] (١) لغزش آن كس كه در پناه و امان است سختترين لغزشهاست.[٤] درد دروغگويى زشتترين دردهاست، مصرف بيحساب (اندوخته) بسيار را نابود كند[٥] و ميانه روى (صرفهجويى)، اندك را پر ثمر سازد. بيكسى خوارى است. نيكى با پدر و مادر از خوش سرشتى است.[٦] لغزشها همراه با شتاب است. در لذّتى كه از پى آن پشيمانى آيد خيرى نباشد. خردمند آن است كه تجربهها بدو پند آموزد. رهيابى كورى را بزدايد (و دل را بينا كند). زبانت سخنگوى خرد توست.[٧] با اختلاف، هماهنگى صورت نپذيرد. از (شرايط) خوش همسايگى (و حسن جوار) احوالپرسى از همسايه است. آن كس كه ميانه رود هرگز هلاك نشود، و آن كس كه به دنيا بىرغبت باشد هرگز نيازمند نشود. درون هر مردى از برون او پيداست.[٨] بسا كسا كه كاوشگر مرگ خويش است.[٩] اطمينان را با اميد سودا مكن. نه هر چه از آن ترسند زيان دارد. بسا شوخى كه به جدّ كشد. هر كه از زمانه ايمن شود زمانهاش خيانت كند و هر كه بر آن بزرگى فروشد خوارش سازد، و هر كه با آن بستيزد
[١] در پارهاى نسخههاى تازه به جاى« من رجوت اعتابه»،[ من رجوت عتباه] آمده است.
[٢] در متن« منع الحرم» است كه اصلا به معنى استوار داشتن كارى و اجتناب از ضايع شدن آن و به مفهوم محكم كارى است و اينجا به معنى شدّت و خشونت آمده است ولى شايد« منع الحرم- حفظ خانواده» باشد.
[٣] در پارهاى نسخهها به جاى« الّا يوفى له»[ الّا يعفى له- او را نبخشايند] آمده است.
[٤] مراد آن است كه لغزش آن كس كه به سلاحى مسلّح است و سپرى براى حفظ خود دارد مثلا عالمى كه به سلاح علم و سپر دانش مجهّز است سختتر و بدتر از لغزشى كسى است كه جاهل و بىسلاح و بىپناه است كه گفتهاند« چو دزدى با چراغ آيد گزيدهتر برد كالا».- م.
[٥](\sُ« چو برگيرى از كوه و ننهى به جاى\z سرانجام روزى در آيد ز پاى»\z\E.- م.) در پارهاى نسخهها به جاى« يبير الكثير»[ يدبر الكثير-( نعمت) بسيار را برگرداند] و در پارهاى نسخههاى تازه[ يبيد الكثير و الاقتصاد ينمى اليسير- بسيار را دور سازد و اقتصاد، اندك را بروياند]، آمده است.
[٦] در پارهاى نسخههاى تازه به جاى« من كرم الطبيعة»[ من اكرم الطباع- از بهترين سرشتهاست] آمده است.
[٧] در پارهاى نسخههاى تازه به جاى« لسانك»[ رسلك- فرستادگانت] آمده است.( در كتاب رسل الملوك،« سفيران»، ابن فرّاء، ص ٤٠ تهران، ١٣٦٣:« رسولك ترجمان عقلك- سفير تو سخنگوى خرد توست» آمده است.- م.
[٨] در پارهاى نسخههاى تازه به جاى« بيّن عن ...»[ ينبئ عن ... برون هر مردى از درونش خبر مىدهد] آمده است.( يا به گفته سعدى:« رنگ رخساره خبر مىدهد از سرّ ضمير» و به تعبير قرآن كريم: يعرف المجرمون بسيماهم.- م.)
[٩] يا به تعبير ديگر: تيشه به ريشه خويش مىزند و گورش را به دست خود مىكند.- م.