رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٨٧ - نامه آن حضرت به پسرش امام حسن
پوزش را بپذير، و از آن كسان مباش كه پند را نپذيرند مگر آنكه به گردنشان افتد (و به آن مجبور شوند)[١] زيرا خردمند از تربيت سود گيرد و چهارپايان جز به كتك پند نپذيرند. (١) از هر كس حقّ تو را شناخت، خواه والا باشد يا دونمرتبه، حقشناسى كن، و اندوههايى را كه بر جانت درآيد با تصميم بر شكيبايى و نيك اعتقادى از خود دور ساز. هر كه ميانه روى را رها كند ستم كرده است.[٢] چه نيكو بهرهاى است قناعت براى مرد، رشك از بدترين همدمان آدمى است، در نوميدى تقصير كارى است،[٣] از بخل سرزنش آيد، و يار سازگار بايد،[٤] و دوست آن است كه در پشت سر راست گويد. هوى شريك با كورى است،[٥] و خود دارى (از انجام كارى) بگاه سرگردانى از توفيق است.
يقين چه نيكو غمزدايى است. سرانجام دروغ نكوهش است و سلامت در راستى است و سرانجام دروغ بدترين سرانجام است. بسا دورى كه از نزديك نزديكتر است و بسا نزديكى كه از دور دورتر است. غريب كسى است كه دوستى ندارد. (بنگر كه) بدگمانى تو را از دوستى محروم نسازد. (٢) هر كه پرهيز و خويشتن دارى كند تندرستى يابد و هر كه از حق تجاوز كند به تنگنا افتد. و هر كه اندازه خود نگهدارد پايندهتر ماند. چه نيكو خويى است كرم فزايى. پستترين پستيها ستم بگاه زبردستى است، و آزرم سبب هر كار زيبايى، و محكمترين رشته و دستاويز پرهيزگارى است و محكمترين وسيلهاى كه بدان دست توانى زد آن وسيلهاى است كه ميان تو و خدا باشد. هر كس گلايهات را بپذيرد (و موجبش را بر طرف كند،) بر تو منّت نهد.[٦] زياده روى در سرزنش كردن آتش لجبازى را بر افروزد. چه بسا بيمار سختى كه تندرستى يافت و تندرستى كه بمرد.[٧] بسا آنجا كه طمع مايه هلاكت باشد نوميدى (و بىطمعى) دستاورد نجات آيد. هر عيبى آشكار نگردد و به هر واجبى نتوان رسيد، بسا بينا كه راه گم كند و بسا نابينا كه به راستى ره يابد. نه هر كه بجويد بيابد و نه هر كه خود دارى كند نجات يابد. بد كردن را به عقب افكن كه هر گاه خواهى بدان توانى شتافت. اگر
[١] ن:[ ممن لا تنفعه العظة اذا بالغت في ايلامه- از آنان كه اندرز سودشان ندهد مگر آنكه در نكوهششان سخت بكوشى و مبالغه كنى]
[٢] يعنى افراط و تفريط از دو جهت خروج از اعتدال است و چون اعتدال نگاهداشت عدل است پس خلاف آن ظلم و ستم باشد.- م.
[٣] مراد آن كه نوميدى از رحمت خدا موجب سر باز زدن از انجام فرايض و سبب تقصير در طاعت مىگردد.- م.
[٤] شايسته است كه يار و رفيق مانند خويشاوندى شفيق باشد و آنچه در مورد خويشاوند نسبى مراعات مىشود بايد در مورد رفيق نيز مراعات شود.
[٥] در پارهاى نسخههاى تازه به جاى« الهوى شريك العمى»[ الهوى شريك العناء- هوى شريك با رنج و محنت است] آمده.
[٦] يعنى كسى كه گلايه تو را بپذيرد و از چيزى كه سبب آن گلهمندى شده دست بكشد و با كردار خود تو را خرسند سازد بر تو منّت نهاده است، و اين كه در پارهاى نسخههاى تازه آمده است[ يسرّك من اعتبك- تو را شادمان سازد] به جاى« منّك ...» مؤيّد، همين معنى است.
[٧] به گفته سعدى:\sُ شخصى همه شب بر سر بيمار گريست\z چون روز شد او بمرد و بيمار بزيست.\z\E- م.