رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٧٨ - نامه آن حضرت به پسرش امام حسن
بدان چه بايد و چنان كه شايد و آن گونه كه او خود دوست مىدارد و سزاست سپاس مىگويم، و از او خواستارم كه از سوى ما بر پيامبر، صلّى اللَّه عليه و خاندانش و بر پيامبران الهى و فرستادگان خويش درود فرستد، (همراه) با درودى كه همه آفريدگانش بدو فرستند، و نيز خواستاريم كه نعمت خود را در توفيقى كه به ما داده و درخواست ما را به اجابت قرين ساخته است، بر ما تمام كند زيرا به فضل و نعمت او كارهاى نيك تمامى و كمال پذيرد.
(١) اى گرامى پسرم، سفارش مرا بفهم و بدان كه جانستان خود همان جانبخش است و آفريننده همان ميراننده و نابودگر همان گرداننده و درد آفرين خود همان درمانكننده است و (بدان) كه دنيا جز بر آن گونه كه خداى تبارك و تعالى آن را آفريده، از نعمتها و درد آزمايى و پاداش معاد يا آنچه او خواهد و ما ندانيم، استوار نباشد. پس اگر در اين باره (فهم) چيزى بر تو دشوار آمد آن را بر نادانى خويش حمل كن زيرا تو در آغاز نادان آفريده شدى و سپس دانش يافتى، و چه بسيار چيزها كه نمىدانى و رأيت در آن حيران و سرگردان و ديدهات بر آن نابيناست و سپس خواهى ديد. به آن كسى كه تو را آفريد و روزى بخشيد و استوارت ساخت پناه جوى و بايد آهنگ[١] او كنى و شيفته او باشى و از او پروا كنى. و بدان [اى جان پدر] كه هيچ كس چنان كه پيامبر ٦ پيام آورى كرده از سوى خداى تبارك و تعالى پيامگزارى نكرده است، پس وى را به پيشوايى [و رهبرى راه رستگارى] بپذير. من در اندرزگويى به تو كوتاهى نكردم و تو [هر چند بكوشى] بدان پايه كه من در انديشه كارت هستم خود در انديشه خويش نيستى.
(٢) و بدان اى نونهال من كه به راستى اگر پروردگارت را شريكى بود فرستادگانش نزد تو آمده بودند و آثار ملك و قدرتش را ديده بودى و وصف و كردارش را شناخته بودى، ولى او، چنان كه خود را وصف كرده، خداى يگانه است و هيچ كس با او در اين مقام ضدّيّت نتواند و محاجّه نيارد، او آفريننده هر چيز است، و براستى او بسى والاتر از آن است كه به دلى يا ديدهاى در گنجد. چون تو اين معنى را دريافتى همان كن كه براى چون تويى با خردى مقدار و منزلتت و اندك بودن توانائيت و نيازمندى بسيارى كه به او دارى مىسزد چونان كسى كه در پى طاعت اوست و از او پروا دارد و از خشمش نگران است، زيرا او تو را جز به خوبى فرمان ندهد و جز از زشتكارى بازت ندارد.
(٣) اى پسرم، همانا من تو را از دنيا و حال و زوال آن و دگرگون كردن اهل جهان و خواستارانش آگاه كردم و تو را از سراى ديگر و آنچه براى خواستارانش آماده شده است خبر دادم، و برايت مثلها زدم. براستى داستان مردم دنيا به داستان مردمى ماند كه مسافرند و در منزل سختى و قحطى گرفتار و به انواع بليّات دچار، و آهنگ سرايى دارند از نعمتها سرشار و با آسايش بسيار. اينان رنج سفر و دشوارى و خطر و جدايى از ياران و دوستان را متحمّل شوند و در خورد و خوراك سختيها
[١] ن: به جاى« تعمدّك»[ تعبّدك ...- پرستش او كنى ...]