رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٤٩١ - انگيزه
(١)
انگيزه
امّا گفته او در باره «انگيزه و سبب مهيّج» همان نيّتى است كه انگيزه انسان به انجام تمام كارهاست و اندام احساس آن دل است[١] پس هر كس كارى انجام دهد كه مطابق دين باشد ولى دلش بدان اعتقاد نداشته باشد خداوند چنين اعمالى را از او نپذيرد مگر آنكه نيّتش درست شود و از اين روست كه بدين گفته خود از منافقان خبر داده و فرموده: يَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما يَكْتُمُونَ- به زبان خود چيزى مىگويند كه در دلهايشان نيست و خداوند بدان چه پنهان مىكنند (از خود آنها) آگاهتر است.»[٢] سپس براى سرزنش مؤمنان (نيز) بر پيامبرش نازل فرمود: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ- الآية- الا اى كسانى كه (به زبان) ايمان آوردهايد چرا چيزى به زبان مىگوييد كه نمىكنيد؟»[٣] چون مردى گفتهاى گويد و به آن گفته معتقد باشد نيّتش او را بر آن دارد كه گفتار را با كردار راست آرد، و اگر گفتهاش از سر اعتقاد نباشد حقيقتش بروز نكند. در واقع خداوند همان راستى نيّت را پذيرفته هر چند كردار، به علتى كه مانع اقدام آشكار شده، موافق آن نيّت نباشد، آنجا كه فرمايد: إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ- مگر كسى كه به ناخواست وادار شود (و اظهار خلاف ايمان نمايد) در حالى كه دلش مطمئن به ايمان باشد»[٤] و فرموده اوست لا يُؤاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمانِكُمْ*- خدا شما را به سوگندهاى بيهوده (و غير اراديتان) بازخواست نمىكند»[٥]. پس قرآن و اخبار پيامبر ٦ دلالت دارد كه دل مالك و اختياردار تمام حواسّ است و اعمال آنها را درست در مىآورد و آنچه را دل درست در آرد چيزى باطل نمىكند.
(٢) اين است شرح تمام آن پنج مثالى كه (امام) صادق ٧ آنها را جامع مقام بين دو مقام جبر و تفويض ياد كرده و چون اين پنج مثال (يا عامل) به كمال در آدمى گرد آمد كردار كامل به آنچه خداى عزّ و جلّ و پيامبرش فرمان دادهاند بر او واجب آيد و اگر يكى از اين خصوصيّات (و عوامل) كاسته شود به همان اندازه كردار از او[٦] ساقط است.
امّا شواهد قرآنى بر (عقيده) امتحان و آزمون به وسيله استطاعت (و توان) كه جامع بين دو عقيده ديگر است بسيار و از آن جمله است گفته خداوند كه:
[١] در پارهاى نسخهها به جاى« و حاسّتها القلب»،[ و حاسته العقل- و خرد نيكش برآرد] آمده است.( اصولا مراد از« دل» تنها همان عضله صنوبرى معروف درون سينه كه خون به بدن مىرساند نيست بلكه لطيفهاى است وجدانى و روحانى كه در ضمير و جان آدمى است و آثارش به صورت شدت و ضعف ضربان دل بروز مىكند و به سبب ملازمت، اصطلاحا از آن به دل تعبير مىشود.- م.
[٢] آل عمران، ١٦٧
[٣] الصّف، ٢
[٤] النّخل، ١٠٦
[٥] البقرة، ٢٢٥
[٦] در متن« عنها» آمده كه پيداست بايد[ عنه] باشد.