رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣٧٩ - كوتهسخنان امام(صادق)
ميانه مردم چيزى سختتر از يقين تقسيم نشده[١] و پارهاى از مردم در يقين از ديگران محكمترند و پارهاى در مصيبت بردبارتر و بر فقر و بيمارى و ترس شكيباتر، و اين همه از يقين است.
(١) و فرمود ٧: به راستى، توانگرى و چيرهدستى در گردشند و چون به جايگاه توكّل رسند در آن مأوى گيرند.
(٢) و فرمود ٧: نيكخويى از ديانت است، و روزى را بيفزايد.
(٣) و فرمود ٧: خوى دو گونه است: يكى خويى به نيّت و ديگرى به سرشت. عرض كردند: كدام يك برتر است؟ حضرتش ٧ فرمود: به نيّت، زيرا صاحب سرشت بر خميرهاى سرشته شده و جز آن نتواند بود ولى صاحب نيّت خود را از روى قصد به (خوى) طاعت واداشته و بر آن شكيبايى كرده است، پس اين برتر باشد.
(٤) و فرمود ٧: شتاب بهم پيوستن دلهاى نيكان، هنگامى كه يك ديگر را ملاقات كنند، هر چند به زبان خويش اظهار دوستى نكنند، مانند شتاب آميزش آبهاى آسمان به آب رودخانههاست.
و به راستى دورى دل تبهكاران از يك ديگر، هنگامى كه با هم ملاقات كنند، هر چند به زبان اظهار دوستى كنند، مانند دورى چهار پايان از مهرورزى به يك ديگر است، هر چند در يك آخور علوفه خورند.
(٥) و فرمود ٧: سخاوتمند كريم كسى است كه مالش را در حقّ خدا صرف كند.
(٦) و فرمود ٧: اى اهل ايمان و رازداران (اهل بيت) هنگامى كه فراموشكاران در غفلتند شما بينديشيد و به ياد خدا باشيد.
(٧) مفضّل بن عمر[٢] گفت: از ابى عبد الله ٧ در باره «حسب» پرسيدم: حضرتش ٧ فرمود: (حسب) مال است. عرض كردم: پس كرم چيست؟ حضرت ٧ فرمود: تقوى.
عرض كردم: پس سرورى و بزرگوارى چيست؟ امام ٧ فرمود: سخاوت. واى بر تو، آيا نديدى حاتم طائى[٣] چگونه به سرورى قوم خود رسيد؛ آنكه از ديدگاه موضع دودمانى، نژادهترين فرد قوم نبود.
(٨) و فرمود ٧: مردانگى دو گونه است: مردانگى در حضر و مردانگى در سفر. امّا مردانگى
[١] در پارهاى نسخهها به جاى« و لم يقسم»،[ و لم يقم- اقامه نشده] و در الكافى[ و ما قسم في الناس شىء اقلّ من اليقين- بين مردم چيزى كمتر از يقين تقسيم نشده] آمده است.
[٢] مفضّل بن عمر، معروف است و شرح حالش پيشتر گذشت.
[٣] حاتم بن عبد اللَّه طائى، سخاوتمندى بود كه در جود و كرم بدو مثل زدهاند و مردى دلير و شاعر نيز بود. اخبار حاتم در كتابهاى اغانى و عقد الفريد و المستظرف و ديگر كتب آمده است. پسرش عدى بن حاتم از اصحاب پيامبر خدا ٦ و از خواصّ اصحاب امير مؤمنان ٧ بود و شرح حالات و گفتار او در حضور معاويه پس از شهادت حضرت على ٧ مشهور و در زندگينامهها و تاريخها نگاشته شده است.