رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢٦٣ - سپس حقوق پيشوايان
آرى و در اين مورد از خدا يارىجويى. در سلطه با او رقابت مكن و به مخالفتش برنخيز، زيرا اگر چنين كردى او را ناسپاسى كرده و پاس خود را نيز نداشتهاى و خويشتن را دستخوش ناروائيهاى او ساختهاى و او را هم از جانب خود عرضه هلاك كردهاى و شايسته است كه تو به زيان خود مددكار وى شوى و در هر چه با تو كند[١] شريك (و همراه) او باشى. و لا قوّة الّا باللَّه. (و نيرويى نيست جز به خدا)[٢] (١) ١٥. و امّا حقّ آنكه به علم آموزى ادارهات كند (يعنى استاد علم آموزت) بزرگداشت اوست و حفظ احترام مجلس او و نيك گوش دادن به گفتارش و رو كردن (و توجّه) به او و يارى دادن به وى به سوى خودت تا بتواند دانشى را كه نياز دارى به تو بياموزد، بدين گونه كه ذهن خود را كاملا مصروف او سازى و فهمت را به او پردازى و پاكدلانه به (گفته) او دل دهى و چشمت را به روشنى تمام، با ترك لذّتها و كاهش شهوتها (و آرزوهايى غير از تحصيل دانش) بر او دوزى. و اينكه بدانى در هر چه به تو آموزد بايد فرستاده (و نماينده) او باشى كه آن را به نادانان برسانى و بر توست كه اين رسالت را از جانب او به بهتر گونهاى به آنان برسانى و در اداى رسالتش به وى خيانت نكنى و چون آن (رسالت) را بر عهده گرفتى به نيابت او بپردازى. و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه. (و جنبش و نيرويى نيست مگر به خدا)[٣] (٢) ١٦. و امّا حقّ سرپرست تو به مالكيّت (مالك و آقاى تو) مانند حقّ همان حكمرواى توست جز اينكه اين يك مالكيّتى (بر تو) دارد كه آن يك ندارد. فرمانبردارى از او در هر كم و بيشى بر تو واجب است مگر آنكه اين فرمانبردارى تو را از وجوب اداى حقّ خداوند بيرون برد و ميان
[١] در پارهاى نسخهها به جاى« فيما اتى اليك»،[ فيما يأتى اليك من سوء- در هر بدى كه به تو مىرساند] آمده است.
[٢] در آن دو كتاب آمده است[ و حق السلطان ان تعلم- الى قوله-: من السلطان. و بعده: و انّ عليك ان لا تعوض لسخطه فتلقى بيديك الى التهلكة و تكون شريكا له فيما يأتى اليك من سوء- و حق سلطان اين است كه ... تا آنجا كه گويد- به خاطر تسلّطى كه خداوند بر تو داده. و بعد از آن آمده است: و بر تو واجب است كه خود را در معرض خشم او نياورى كه خود را به دست خويش به مهلكه افكنى و در آن بدى كه به تو رسد با( اين رفتار خود) شريك او شده باشى]
[٣] در آن دو كتاب پس از« و الاقبال عليه- رو كردن و توجه به او» آمده است[ و ان لا ترفع عليه صوتك و لا تجيب احدا يسأله عن شىء حتّى يكون هو الّذي يجيب و لا تحدّث في مجلسه احدا و لا تغتاب عنده احدا و ان تدفع عنه اذا ذكر عندك بسوء و ان تستر عيوبه و تظهر مناقبه و لا تجالس له عدوّا و لا تعادى له وليّا و اذا فعلت ذلك شهدت لك ملائكة اللَّه بانّك قصدته و تعلّمت علمه للَّه جلّ اسمه لا للنّاس- و اينكه صدايت را بر او بلند نكنى و پاسخ كسى را كه از او پرسشى كرده نگويى تا او خود جوابگو باشد و در مجلسش سخن نگويى و از كسى نزد او غيبت نكنى و اگر او را به بدى ياد كنند از وى دفاع كنى و عيبهايش را بپوشانى و نيكيهايش را اظهار دارى و با دشمنش ننشينى و با دوستش دشمنى نورزى و چون چنين كردى فرشتگان خدا گواهى دهند كه تو قصدى الهى داشته و دانش را از استاد به خاطر خداوند كه نامش والاست فراگرفتهاى نه براى مردم.]