رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢٥٩ - رساله آن حضرت
موجبات پديد آيد. پس خوشا بر كسى كه خدايش بر اداى حقوقى كه بر او واجب ساخته يارى كند و توفيقش دهد و استوارش دارد.
(١) ١. امّا بزرگترين حقّ خدا اين است كه او را بپرستى و چيزى را با او شريك ندانى كه چون با پاكدلى چنين كردى خدا بر عهده گرفته است كه كار دنيا و آخرتت را خود كفايت كند و آنچه از آن (دو؛ دنيا و آخرت)[١] بخواهى برايت نگهدارد (و تأمين كند).
(٢) ٢. امّا حقّ نفس خودت بر تو اين است كه او را به تمامى به فرمانبردارى خدا گمارى و به زبانت، حقّش را بپردازى و به گوش خود، حقّش را (بدهى) و به چشمت، حقّش را (بسپارى) و به دستت، حقّش را (واگذارى) و به پايت، حقّش را (بدهى) و به شكمت، حقّش را (برسانى) و به عورتت، حقّش را بپردازى و بر اين (اداى حق) از خدا يارىجويى.
(٣) ٣. امّا حقّ زبان اين است كه آن را از دشنامگويى گرامىتر دارى و به نكوگفتارى عادتش دهى و بر ادب وادارش كنى و در كامش نگهدارى[٢] مگر به جاى نياز و سود بخشى براى دين و دنيا، و آن را از زيادهگويى مبتذل كم فايده كه با كم سوديش از زيانش نيز ايمنى نيست، بازدارى، (زبان) گواه خرد و دليل بر آن است و آراستگى خردمند به خرد خوشرفتارى او در حقّ زبان خود[٣] باشد. و لا قوّة الّا باللَّه العلىّ العظيم (هيچ نيرويى جز به خداوند والاى بزرگ نيست).
(٤) ٤. و امّا حقّ گوش اين است كه از هر چيز چنان پاكش دارى كه آن را راهى به دل خودسازى (و آن را نگشايى) مگر براى (شنيدن) سخن خوبى كه در دلت خيرى پديد آورد يا اخلاق والايى بدان كسب كنى، زيرا گوش دروازه سخن به سوى دل است كه معانى گوناگونى را كه متضمن خير يا شرّ است به آن مىرساند. و لا قوّة الّا باللَّه (و نيرويى جز به خدا نيست).[٤] (٥) ٥. و امّا حقّ چشمت اين است كه آن را از آنچه بر تو حلال نيست فروبندى و مبتذلش نسازى (و بكارش نبرى) مگر براى جاى عبرتآموزى كه ديدهات را بدان بينا كنى يا به وسيله آن از دانشى
[١] در اصل« منها» ولى پيداست كه بايد[ منهما- از آن دو، يعنى از دنيا و آخرت] باشد.
[٢] در پارهاى نسخهها به جاى« اجمامه»[ اجماعه- جمع آوردن آن] و در پارهاى[ حلّه بالآداب و اجمامه- آراستنش به ادب و نگهداشت آن] و در الخصال و من لا يحضره الفقيه پس از:« و تعويده الخير- عادت دادنش به نكوگويى» چنين آمده[ و ترك الفضول الّتي لا فائدة فيها و البرّ بالنّاس و حسن القول فيهم- و ترك پر گفتنى كه سودى در آن نيست و نكويى با مردم و خوش گفتارى در باره ايشان]
[٣] مراد اين است كه خوشرفتارى با زبان يعنى خوب بكار بردن و استعمال صحيح و به جاى آن، دليل آراستگى خردمند به زيور عقل است.- م.
[٤] در آن دو( كتاب: خصال و ... فقيه) آمده است[ تنزيهه عن سماع الغيبة و سماع ما لا يحلّ سماعه- پاك داشتن آن از شنيدن غيبت و شنيدن آنچه شنودنش حلال نيست]