رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ١٨٢ - ياد كردن ايمان و ارواح و اختلاف آنها از سوى آن حضرت
حال آن بيمار حال فرداى خودت را به تو نمود كه دوستانت سوديت نرسانند و فريادت به جايى نرسد، آنگاه كه به فرا رسيدن مرگ، نشانههاى بيمارى شدّت يابد و سوزشهاى دل دردمندت افزون شود، آن دم كه ناله سودى ندهد و شيون (مرگ را) دور نسازد. (جانستان) تنگ را سخت بكشد و گلو را بفشارد. گوش به فرياد ندهد و از دعا نهراسد. (١) آوخ از بسيارى اندوه (و حسرت) بگاه سر رسيد مهلت (و فرا رسيدن مرگ)! سپس او را بر تابوتى چوبين بر سر چهار دست ببرند و در گورش نهند و به خوابى دراز و قبرى تنگش بسپرند. توان و توانايى رفته، و رشته عمر گسيخته و مهرورزانش به دور افكنده، و مهربانانش از او گسسته، ياران نزديكش نشوند و ديداركنندگان نزدش نيارامند و خانهاش نظمى نيابد. اثرى از او نماند و خبرى از وى باز نيايد. وارثانش صبحدم بشتابند و مرده ريگش را تقسيم كنند و نابودى (و هلاك) سر در پى او نهد و گناهان در برش گيرند. اگر كار خيرى كرده (و توشهاى) از پيش فرستاده نيك كرده است و اگر كار بد انجام داده فرجامى تباه دارد.[١] چگونه پايدارى دنيا كسى را سود بخشد كه پايانه او مردن و ديدارگاهش گور است، و همين پند را بس.
(٢) بس است اى جابر با من بيا! ... با او رفتم تا به گورستان رسيديم. آنگاه فرمود: اى خاكنشينان و اى آوارگان (شما رفتيد و ديگران) خانههاى (شما) را مسكن خود ساختند و ميراثها را تقسيم كردند و همسرها را به زناشويى بردند. اين است خبرى كه ما داريم، ... شما چه خبر داريد؟ ...
آنگاه ديرى مرا به حال خود گذاشت (و خاموش ماند) و سپس سر برداشت و فرمود: سوگند بدان كسى كه آسمان را افراشت تا بر فراز شد و زمين را گسترد تا پهناور گشت اگر به اين گروه (مردگان) اجازه سخن داده شود بگويند: ما بهترين توشه را پرهيزگارى يافتيم. آنگاه فرمود: اى جابر اگر خواهى برگرد.
(٣)
ياد كردن ايمان و ارواح و اختلاف آنها از سوى آن حضرت ٧
(٤) مردى نزد آن حضرت ٧ آمد و به او عرض كرد: مردمى برآنند (و گويند) كه به راستى بنده (خدا) چون مؤمن باشد زنا نكند و چون مؤمن باشد شراب ننوشد و چون مؤمن باشد ربا
[١] بيگمان سعدى با الهام از همين الفاظ و مفاهيم و توجّه به همين بيانات عبرتآموز است كه گويد:
\sُ ناگهان بانگ در سراى افتد\z كه فلان را محلّ وعده رسيد\z دوستان آمدند تا دم گور\z قدمى چند و باز پس گرديد\z و ان كزو دوستتر نمىدارى\z مال و ملك و قباله برد و كليد\z آن كه پيوسته با تو خواهد بود\z عمل توست و نفس پاك و پليد\z نيك درياب و بد مكن زنهار\z كه بدو نيك باز خواهى ديد.\z\E- م.