یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥١ - مسائل حکومت
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١٠، ص: ٥٠
دولت نیست.
ولی باز هم این سؤال پیش میآید که نیازهای ثانوی ناشی از توسعه تمدن ایجاب میکند ارشاد و هدایت و مدیریت را در عصر توسعه، پس نیاز به دولت و حکومت به عنوان این مظهر هست.
حق حاکمیت
حق حاکمیت از کیست؟ در اینجا چند گونه تصور وجود داشته و دارد:
الف. حق طبیعی. این که حق طبیعی یک تخمه و یک نژاد است، برخی نژادها آسمانی هستند، همان عقیدهای که در ایران قدیم وجود داشته در مورد آسمانی نژاد بودن شاهان و تخمه شاهی و نژاده بودن، پس حقی طبیعی و موروثی میشود (نظیر زنبور عسل) [١].
ب. حق الهی، به معنی این که حاکمیت اعم از وضع قانون و وضع مصوبات فرعی و حکم به مفهوم فقهی یعنی بر مبنای مصالح موقت (فرمان) نظیر معبودیت است، نظیر فصل قضاء است، نظیر افتاء است، جز خداوند کسی شایسته نیست و ریشه این مطلب همان فلسفه نبوت است که ایدئولوژی و وضع قانون بشری جز وسیله خدا میسر نیست، قهراً در مقام اجرا نیز ولایت الهی شرط است و افرادی که نه به دلیل خاصیت طبیعی و موروثی، بلکه به دلیل خاصیت تقرب و عدالت و علم این حق را پیدا میکنند و قهراً ماهیت حکومت ولایت بر جامعه است نه نیابت از جامعه و وکالت از جامعه. فقه هم این مسئله را به عنوان ولایت حاکم مطرح کرده است، از نوع ولایتی که بر قصّر و غیب دارد. پس ملاک، انتخاب مردم نیست، انطباق با معیارهای الهی است و با آن انطباق، [فردی] خود به خود حاکم میشود و مانعی نیست که در آنِ واحد دهها حاکم شرعی و ولی
[١] نظریه الیگارشی که یک نژاد (نه یک خانواده) را حق حاکمیت برایش قائل است (نظریه ارسطو) غیر این نظریه است و جداگانه باید طرح شود.