یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٧ - اسلام و مقتضیات زمان
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١٠، ص: ١٢٦
نبینم و کار خودم را (هرکاری که داشته باشم) به خوبی انجام دهم.
جبر زمان نمیگوید چون تو رقص زن لخت ندیدهای، چاچا نرقصیدهای، دانس ندادهای، عرق نخوردهای، عربده نکشیدهای، از عهده کارت برنمی آیی و به قول آن نحوی نیم عمر تو رفته به باد [١]. اما اگر بخواهم کار خودم را انجام دهم ولی اتومبیل سوار نشوم، از ماشین چاپ استفاده نکنم، ممکن نیست، جبر زمان من را محکوم میکند. یا بخواهم به جای برق از لامپا استفاده کنم یا بخواهم انفرادی کار کنم.
١٤. آنچه در قدیم راجع به زمان گفته شده است: گاهی به کشته گشتن و گاهی به کشتن است، العالم بزمانه لا تهجم علیه اللوابس، عارف باهل زمانه ... لا تسبّوا الدهر ... الناس بزمانهم اشبه منهم بآبائهم.
١٥. چیزهایی برای انسان ارزش ابزار دارد و چیزهایی ارزش هدف دارد. ابزارها حتی ابزارهای روحی مثل هنرها و علوم و فنون در تغییر است، اما هدفها و حتی راهها نه.
١٦. بعضیها خیال میکنند که مثلًا نظام ارباب و رعیتی بد است فقط به دلیل اینکه زمان زیادی بر آن گذشته و پوسیده و کهنه شده است، اما وقتی که تازه از قالب درآمده بود (مثل کفش)، تازه از مادر متولد شده بود، تازه به بازار آمده بود خوب بود. اما ما هرگز اینطور نمیگوییم. ما میگوییم اینکه یک نفر زحمت بکشد و دیگری بخورد، در همه وقت بد و نامشروع بوده و الآن هم به شکلهای دیگر و نُوَش
[١]. مثنوی میرخانی ص ٧٥:
آن یکی نحوی به کشتی در نشست | رو به کشتیبان نمود آن خودپرست | |