یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤٩ - تکامل
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١٠، ص: ٣٤٨
چه تلاشهای بیهودهای در این زمینه انجام یافته است.
سرچشمه این فکر دو چیز است: یکی در تفسیری است که معمولًا از معنای خلقت میکنند. در مقاله «قرآن و مسئلهای از حیات» گفتیم که یک فکر یهودی که خلقت را منحصراً در «آن» تصور میکند، همیشه وجود داشته و افکار بسیاری از دانشمندان را منحرف کرده است. این طرز فکر هر وقت میخواهد از موضوع «خلقت» نفیاً یا اثباتاً بحث کند، توجه خود را به «آن» اوّلی معطوف میکند که ماده بیجان و یا حیات جانداران پا به عرصه وجود گذاشته، و اگر چنین آنی توانست فرض کند میگوید پس خلقتی واقع شده و اگر نتوانست فرض کند منکر وقوع خلقت و آفرینش میشود.
معمولًا میبینیم که در کتابهایی که در این زمینه نوشته شده، آنجا که میخواهند منشأ حیات و زندگی را نشان بدهند چند فرضیه را ذکر میکنند و به یکی از آنها نام فرضیه خلقت میدهند و آن همان فرضیه است که مدعی است حیات و زندگی در یک آنِ معین شروع شده و بعد هم هیچ نوع تکاملی در آن رخ نداده و مخصوصاً مادی مسلکان با آب و تاب و با شاخ و برگهای زیادی از عقاید ملل قدیمه در باب ارباب انواع و غیره موضوع را بیان میکنند که برای خواننده شکی باقی نماند که فکر خلقت و آفرینش و خالق و آفریننده یک فکر خرافی و ابتدایی بوده و با اصول و موازین علمی هیچ گونه هماهنگی ندارد. خیلی مایه تأسف است که احیاناً طرز بیان مطلب در کتب غیر مادیین و حتی بعض کتب کلاسیک کم و بیش شبیه همین طرز بیان است. محتاج به توضیح نیست که این طرز تعلیم و اینطور تفسیر کردن معنای خلقت برای یک دانش آموز که به هیچ وجه متوجه راه مغالطه آن نیست، چه اثری در فکرش باقی میگذارد. میتوان گفت که برای یک دانش آموز معمولی بعد از آنکه در ضمن کتب درسی معنای خلقت آنطور تفسیر میشود و بعد هم منطقاً مردود میشود، تقریباً شکی باقی نمیماند که فرض وقوع خلقت و آفرینش و وجود خالق و آفریننده یک فرض بیمنطق و دلیلی است که تنها در تاریکی