روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٤٩٠ - باب دهم در وقايعى كه به اهل بيت عصمت (ع) بعد از واقعۀ كربلا پيش آمده است
السلام» را به من حواله كن تا زهرهاى خود را بر ايشان ريزم و حق سبحانه با او مىگويد كه: يا شديد ساكن باش كه عقوبت ايشان حوالۀ توست، همه را بىدريغ خواهى گزيد و در آن عقوبت محنتهاى كلّى خواهند كشيد اين خود عقوبات آخرت ايشان است كه پايانى ندارد و در دنيا نيز همۀ محاربان كوفه و شام كه در آن معركه حاضر بودهاند از سپاهيان و نظارگيان و آنكه حاضر نبوده امّا به قتل امام حسين شادى كرده هر يك به بلاى بزرگ و عذاب اليم مبتلا شدند.
صاحب كنز الغرائب از امام سدّى نقل كرده كه: از خوارج شخصى نزد ما بود و ما از قتلۀ، امام حسين سخن مىگفتيم شخصى از اهل مجلس گفت: كه هيچ كس شاد نگشت به كشتن امام حسين «عليه السلام» الاّ آنكه به بدترين مرگى بمرد. آن خارجى گفت دروغ مىگوئيد، يا أهل العراق من شاد گشتم به قتل وى و مرا هيچ مكروهى نرسيده است هنوز در مجمع ما بود كه شرارهاى از چراغ به جست و به قدرت الهى در ريش وى افتاد و آغاز سوختن كرد آن ناكس برخاست و به سوى آب دويده خود را در جوى افكند، به هيچ وجه آن آتش فرو ننشست و در درون آب گوشت و پوست او مىسوخت تا در ميان آتش و آب بمرد و سرّ أغرقوا فادخلوا نارا آنجا بر ديدۀ اولو الابصار جلوهگر گشت.
آب ناداده شهيدان را چو آتش در زدى
بايدت بىشك ميان آب و آتش سوختن
شيخ حسن بصرى «رحمه اللّه» نقل فرموده كه: مردى پيش ما مىآمد كه مرا مسائل شرعيّه تعليم دهيد و ما را از صحبت وى نفرتى عظيم بود زيرا كه در وقت تكلّم از و نتنى [١]مىآمد كه هيچ شامّه طاقت آن نمىآورد و ما را شرم مىآمد كه سبب آن نتن را از وى بازپرسيم، آخر روزى از وى سؤال كرديم به غايت خجلزده و منفعل شد و گفت: من از حال خود شما را خبر دهم امّا مرا رسوا مكنيد بدانيد كه من با آن طايفه بودم كه بر لب آب فرات نگهبانى مىكردند تا لشكر امام حسين «عليه السلام» آب برندارند و هر كه مىآمد ما او را از آب منع مىكرديم. بعد از واقعه كربلا شبى در خواب ديدم كه قيامت قائم شده و من در تشنگى عظيم گرفتارم و از هر سو آب مىطلبم نمىيابم ناگاه
[١] -بوى بد و كريه.