روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٤٩١ - باب دهم در وقايعى كه به اهل بيت عصمت (ع) بعد از واقعۀ كربلا پيش آمده است
ديدم كه حضرت مصطفى «صلّى اللّه عليه و آله» و على و فاطمه و حسن و حسين «عليهم السلام» بر لب حوض كوثر نشستهاند و برخى اصحاب بر پاى ايستاده و جمعى سقّايان مردم را آب مىدهند من پيش حضرت رسول «صلى اللّه عليه و آله» آمدم و آب طلبيدم حضرت فرمود كه: آبش دهيد كس آب به من نداد تا سه كرّت من استغاثه و كردم هيچ كس به فرياد من نرسيد، و آبى بر آتش عطش من نزد، چهارم بار كه فرياد زدم حضرت رسالت «صلّى اللّه عليه و آله» فرمود كه چرا آبش نمىدهيد گفتند يا رسول اللّه اين كس از آنهاست كه بر كنار آب فرات نشسته بود و تشنگان لشكر امام حسين را آب نمىداد حضرت رسول «صلى اللّه عليه و آله» فرمود: اسقوه قطرانا او راز قطران بياشامانيد، چون از آن قطران چشيدم و بيدار گشتم اين نتن با خود يافتم و هر چه مىخورم قطران مىشود و رايحۀ آن موجب كراهت مشام مردمان است، شيخ حسن بصرى فرمود كه: تو ديگر نزد ما ميا و آزار خاطر ما روا مدار و او را عذر خواستند و اندك زمانى را به خوارى تمام بمرد.
اعداى تو را دهد خداوند
مرگى كه از آن بتر نباشد
ابو المفاخر آورده كه: مردى را در طواف خانه كعبه ديدند نقابى به روى فروگذاشته و مىگفت: خدايا مرا بيامرز و دانم كه نيامرزى سادات و مشايخ حرم گفتند: اى عزيز! نوميدى از رحمت خدا كفر است و هر چند كسى را گناه بسيار و جرم و جنايت بيشمار بود چون به درگاه حق رجوع كند و به توبه و انابه و زارى و ندامت پيش آيد اميد آمرزش هست.
اگر چه جرم بيش از پيش داريم
به الطاف خدا امّيدواريم
تو چرا اظهار نااميدى مىكنى و از نيامرزيدن حق خبر مىدهى؟ گفت بيائيد و قصّه من بشنويد تا بدانيد كه نوميدى من از چيست؟ گفتند: بگوى تا بشنويم، و حصّۀ عبرتى از قصّه تو برداريم گفت: من در آن لشكر بودم كه با حضرت امام حسين جنگ مىكردند و بعد از شهادت آن حضرت رفيق آن خيل كه سر مبارك امام به شام مىبردند شدم و ما پنجاه كس بوديم كه نگهبانى آن سرها مىكرديم آن مدبّران تيره ضمير هرجا كه فرود