روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٤٨٨ - باب دهم در وقايعى كه به اهل بيت عصمت (ع) بعد از واقعۀ كربلا پيش آمده است
فرزند دلبند تو آوردهايم و از شرارت اشرار پناه به روضۀ عرش آشيان تو آوردهايم.
يا رسول اللّه بر آر از روضه سر تا بنگرى
أهل بيت خويشتن را زار و غمناك و حزين
در بلاى دشمنان دين گرفتار آمده
كس مبادا در جهان هرگز گرفتار اينچنين
أهل بيت گريان و غريوان بودند كه امّ سلمه «رضى اللّه عنها» از حجرۀ طاهره خود بيرون آمد غريوان و نالان شيشۀ خاك كربلا كه خون شده بود در دست گرفته و دست دختر امام حسين را كه بيمار بود بدست ديگر گرفته، چون اهل بيت مادر مؤمنان را بديدند و آن خاك خون شده را مشاهده كردند درد و سوز ايشان متضاعف و متزايد شد دختران امام حسين «عليه السلام» و خواهرانش امّ سلمه را در كنار گرفتند و دختر امام را پرسش بسيار كردند بيان اين تعزيت كه بر سر روضۀ حضرت رسالت «صلى اللّه عليه و آله» واقع شد از سر حد تقرير متجاوز است، و نطاق نطق از احاطۀ آن عاجز، اقاصى و ادانى مدينه در اين ماتم سهيم بودند و خواصّ و عوام از اين مصيبت در اندوه عظيم.
مطلقا در جهان كون و فساد
كس چنين تعزيت ندارد ياد
امّ سلمه «رضى اللّه عنها» أهل بيت را تسلّى بسيار داد و كسانى را كه در ماتم امام حسين «عليه السلام» مىگريستند وعدۀ به ثواب بسيار فرمود: و گريه براى امام حسين ثواب بىنهايت دارد چنانچه قبل از اين گذشت كه گريستن و گريانيدن موجب دخول بهشت است.
در عيون الرضا مذكور است كه: پسر دعبل خزاعى روايت كرده: كه چون پدرم را وفات در رسيد زبانش بسته شد و رويش سياه گشت من از اين واقعه به ترسيدم و اين صورت را از مردم پوشيده داشتم و گفتم تا پنهان او را بشستند و دفن كردند و من از جهت وى بسيار ملول و محزون بودم، شبانه وى را در خواب ديدم كه روى روشن داشت و جامۀ سفيد نيكو پوشيده بود گفتم اى پدر حق سبحانه و تعالى با تو چه كرد؟ گفت مرا بيامرزيد گفتم وقت مرگ علامت عجيب بر تو پديد آمده گفت آرى سياهى روى و گرفتگى زبان من از آن بود كه خمر مىخوردم و چون به مردم، و مرا به قبر اندر آوردند همچنان با روى سياه و زبان گنگ بودم كه ناگاه ديدم رسول خدا «صلى اللّه عليه و آله»