روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٤٦ - باب اول در ابتلاى جمعى از انبياء عليهم التحيّة و الثناء
ما سر تسليم بنهاديم تا تقدير چيست؟
اما چون پدر و پسر به منا رسيدند ابراهيم (ع) به نشست و اسماعيل را در پيش خود بنشاند و كارد و رسن را از آستين بيرون آورده بر زمين نهاد و گفت اى فرزند تو مىدانى كه تجمّل قربت الهى بىتحمّل بلا و كربت نامتناهى ميسّر نشود و شهد لقا بىتجرّع زهر بلا، دست ندهد و من مدّتى است كه كمر مقاسات بليّات بربستهام و بر مرصّد صبر و شكيبائى مترصّد ورود محنت و اذيّت نشسته امّا هيچ بلا بدين ابتلا نمىرسد كه در خوابم نمودهاند كه داغ فراق چون تو فرزندى بر دل بريان نهم و تو را به زخم تيغ بىدرمان، قربان فرمان كنم
چگونه صبر كسى در فراق يار كند؟
ز جان خويش بريدن كه اختيار كند؟
اسماعيل از روى دلخوشى و طوع گفت يٰا أَبَتِ اِفْعَلْ مٰا تُؤْمَرُ [١]اى پدر بزرگوار بكن آنچه تو را فرمودهاند و به جاى آر آنچه تو را در خواب نمودهاند اى پدر اسماعيل را بدل باشد و حضرت جليل را بديل نيست و فرزند را عوض ممكن است و آن حضرت را عوض نىء از حضرت عزّت فرمان كردن از اسماعيل امتثال آن نمودن و از تو كه خليلى تيغ كشيدن و قربان كردن اى پدر اگر بعد از اين گويند كه ابراهيم براى فرمان حق پسر را درباخت اين نيز خواهند گفت كه اسماعيل در راه رضاى او سر درباخت.
مرا سريست كه خواهم فداى پاى تو كردن
قبول كن كه جز اين مايه، دستگاه ندارم
ابراهيم گفت اى فرزند هيچ وصيّتى دارى كه به جاى آرم گفت آرى سه وصيّت دارم از من قبول كن.
اول آنكه به وقت كشتن دست و پاى مرا بر بند ابراهيم گفت اى پسر نزديك خداوند ميروى جزع مىكنى گفت اى پدر جزع نمىكنم امّا اين وصيّت به جهت دو معنيست يكى آنكه زخم كارد خونريز چون به بدن نحيف و جسم ضعيف من، رسد مبادا كه دست و پاى زنم و صورت تردّد و اضطراب از من در وجود آيد و بدين حركت نام مرا از جريدۀ صابران
[١] -سوره الصافات، آيه:١٠٢.