روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٤٥٢ - باب دهم در وقايعى كه به اهل بيت عصمت (ع) بعد از واقعۀ كربلا پيش آمده است
نيزه كرده با سرهاى ديگر به شهر درآوريد
سر فرزند ارجمند نبى
بر سر نيزه اينت بوالعجبى
سر آن سرو بوستان غيوب
جلوهگر چون شكوفه بر سر چوب
آوردهاند كه: بعد از دو روز لشكر عمر سعد سرهاى شهدا را برداشتند و تنهاى ايشان را در صحراى كربلا بگذاشتند. اهل غاضريه خبردار شد بيامدند و تنى چند بىسر افتاده ديدند و آواز نوحه و زارى شنيدند، بىآنكه كسى را ببينند و آن جماعت جنّيان بودند كه بر شهدا نوحه مىكردند و قصائد در مرثيۀ ايشان مىخواندند و از جملۀ آن، يك بيت اين است.
نساء الجنّ يسعدن نساء الهاشميّات
بنات المصطفى احمد امام للبرّيات
يعنى زنان پرى در ماتم و نوحهگرى موافقت كردند با زنان بنى هاشم يعنى دختران برگزيده أخبار احمد مختار عليه صلوات الملك الغفّار كه پيشواى همۀ آفريدگان و مقتداى مجموع برگزيدگان بود.
در شواهد آورده كه، يكى از ثقات گويد، كه با مردى از قبيله لحى گفتم كه به ما رسيده است كه شما نوحۀ جنّيان را بر امام حسين «عليه السلام» شنيدهايد. گفت: آرى هيچ آزاد و بندهاى را از قبيله نپرسى مگر كه ترا از اين معنى خبر دهد. گفتم: من دوست مىدارم كه از تو بشنوم آنچه خود از ايشان شنيدهاى گفت: من از جنّيان شنيدهام كه مىگفتند:
مسح الرسول جبينه
فله بريق فى الخدود
معنى آنست كه حضرت رسول «صلى اللّه عليه و آله» به سود جبين او را، يعنى به دست شريف يا به وى مبارك پيشانى او را مسح فرمود و بارقۀ نور جمال، به واسطۀ آن لمس در رخسار مبارك او ظاهر و باهر بود.
ابواه من عليّا قريش
و جدّه خير الجدود
پدر و مادر او يعنى على و فاطمه از بزرگان قبيلۀ قريش بودند و جدّ او يعنى حضرت رسالت «صلوات اللّه عليه» بهترين اجداد بلكه شرف آباء و فخر اولاد بود. القصّه، أهل