روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٤٥١ - باب دهم در وقايعى كه به اهل بيت عصمت (ع) بعد از واقعۀ كربلا پيش آمده است
شوهر توست مؤاخذه نخواهند كرد. زن از هاتف پرسيد كه اين چار زن كه بر سر تنور آمده گريه و زارى كردند كيان بودند؟ ندا رسيد كه آن زن كه سر را بر روى سينه مىماليد و بيشتر از همه مىگريست و مىناليد. فاطمۀ زهرا «عليها السلام» بود و آن ديگر مادرش خديجۀ كبرى و سوم مريم مادر عيسى «عليه السلام» و چهارم آسيه زن فرعون دغا، پس آن زن با خود آمد كسى را نديد، آن سر را برگرفت و ببوسيد و به مشك و گلاب از خون پاك بشست و غاليه و كافور بياورد و بر روى آن ماليد و گيسوى مبارك امام را شانه كرد و در موضع پاك نهاد و بيامد، خولى را بيدار ساخته. گفت: اى ملعون! دون و اى مطعون زبون. اين سر كيست كه آوردهاى و در اين تنور نهادهاى؟ آخر اين سر فرزند رسول خداست. برخيز كه از زمين تا آسمان فغان برخاست و فوج فوج ملائكه مىآيند و زيارت اين سر به جاى آورده، گريه و زارى مىكنند، و بر تو لعنت كرده، توجّه به فلك مىنمايند. و من بيزارم از تو در اين جهان و در آن جهان پس چادر بر سر افكند و قدم از خانه بيرون نهاد، خولى گفت: اى زن كجا مىروى؟ و فرزندان را چرا يتيم مىكنى؟ گفت: اى لعين تو فرزندان مصطفى را يتيم كردى و باك نداشتى، گو فرزندان تو هم يتيم شوند پس آن زن برفت و ديگر هيچ كس از او نشان نداد، اما چون بامداد شد خولى سر امام حسين «عليه السلام» را بر طبقى نهاده پيش پسر زياد آورد و آن بىحيا قضيبى بر دست داشت و بر لب و دندان امام مىزد، زيد بن ارقم «رضى اللّه عنه» از صحابۀ كبار در آن مجلس حاضر بود خروش برآورد، كه يا بن مرجانه! اين چوب را بر ثناياى امام حسين «عليه السلام» مزن و ترك اين بىادبى كن. كه به خداى كعبه كه در شمار نمىتوانم آورد كه چند بار ديدهام كه رسول خدا «صلّى اللّه عليه و آله» بوسه بر لب و دندان او مىداد. آنگاه به آواز بلند بگريست و حضّار مجلس نيز به گريه درآمدند، ابن زياد لعنة اللّه در خشم شد و گفت: اى زيد، اگر نه آن است كه تو را كبر سن دريافته و خرف شدهاى و الاّ گردنت را بزدمى. زيد از آن مجلس برخاست و گفت: اى معشر عرب حق تعالى از شما خوشنود مباد. كه پسر فاطمه را كشتيد و ابن مرجانه را بر خود امير كرديد! اين بگفت و از دار الأماره بيرون آمد پسر زياد گفت: اين سر را پيش لشكر بازبريد و بر