روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٤٧٣ - باب دهم در وقايعى كه به اهل بيت عصمت (ع) بعد از واقعۀ كربلا پيش آمده است
شده گفت: اگر مىدانستى كه امام حسين به اين صفات موصوف بود و به اين نعوت منعوت، چرا او را كشتى؟ و اللّه كه هيچ چيز از من به تو نرسد، بلكه تو را بدو رسانم آنگاه امر كرد تا وى را بيرون كوشك برده، گردنش بزدند. و ابن بشير از آن ده تن بود كه بر قتل امام حسين اتّفاق كرده بودند.
و در بعضى كتب مذكور است كه اين صورت در مجلس ابن زياد واقع شده و اللّه اعلم. پس يزيد رو به امراى كوفه كرد كه حسين را چگونه كشيد؟ زجر بن قيس و به روايتى شمر بن ذى الجوشن آغاز تكلم كرده گفت: اين شخص با چند تن از أقربا و شيعۀ خويش به كربلا فرود آمده بود. با لشكرى گران متوجّه او شديم و چندانكه او را به بيعت تو و متابعت پسر زياد خوانديم. اجابت نكرد ما بر او حمله كرديم و به اندك مدّتى دمار از وى و لشكر وى برآورديم و سرهاى ايشان را بريديم و تنهاى ايشان بر خاك افكنديم و حالا اجساد ايشان در آن صحرا افتاده است و جامههاى ايشان به خاك و خونآلوده يزيد زمانى سر در پيش افكنده هيچ سخن نگفت. و بعد از آن طشتى زرّين طلبيده امر كرد تا سر مبارك امام حسين را در آنجا نهاده پيش وى بردند چوبى به دست گرفته، اشارت به لبها و ثناياى امام حسين (عليه السلام) مىكرده و مىگفت حسين بن على چه لب و دندان نيكو داشته؟ يكى از حضّار مجلس بانگ بر يزيد زد كه دور دار چوب را از ثنايا، كه بارها ديدهام كه رسول خدا بوسه بر اين دندانها و بر اين لبها نهاده است.
سويش به چوب كردن اشارت كجا رواست؟
آن لب كه بوسه داد برو بارها رسول
در طشت زر نهاده به پيش تو كى سزاست؟
و آن را كه بر كنار نبى داشته وطن
ابو المؤيّد خوارزمى آورده كه، در آن زمان كه يزيد قضيب به جانب لب و دندان مبارك امام حسين «عليه السلام» حواله كرد سمرة بن جندب كه از اصحاب كبار و از ياران سيّد ابرار بود در آن مجلس تشريف داشت آواز بركشيد كه قطع اللّه يدك يا يزيد! خداى دست تو را ببرد اى يزيد! مىخواهى كه چوب بر جائى زنى كه چندين نوبت مشاهده كردهام كه حضرت رسول بوسه بر آنجا مىزد؟ يزيد در غضب شده گفت: اى سمرة، حرمت صحبت تو با رسول خدا «صلوات اللّه» عليه نگاه مىدارم و اگر شرف