روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٤٥٦ - باب دهم در وقايعى كه به اهل بيت عصمت (ع) بعد از واقعۀ كربلا پيش آمده است
نمايند، برانديش اى ولد مرجانه كه در آن روز ظفر و نصرت تو را باشد يا ايشان را، عبيد اللّه زياد از اين سخن در غضب شده حكم بر قتل او كرد عمرو بن حارث مخزومى گفت: ايّها الامير نسوان را بر گفتۀ ايشان مؤاخذه ننمايند به تخصيص زنان ماتمزدۀ مصيبت رسيده را پسر زياد از قتل او درگذشت و گفت: اى خواهر حسين خداى تعالى ضمير مرا از دغدغه طغيان برادرت آسايش داد، و به كشته شدن وى و متابعانش درد و رنج از خاطر من برگرفت.
زينب فرمود، نيكوكارى ساختهاى و طرفه مهمّى پرداختهاى كه از سبب آن روح و راحت و فراغ بال توقّع مىكنى، اى از خرد بىبهره، و از دانش بىنصيب؟ از شراب غرور مست شده و به واسطه جاه ناپايدار از دست شده «فردات كند خمار كه اكنون مستى»
هيچ مىدانى كه چه كار كردهاى؟ مهتر و بهتر خاندان نبوّت را بكشتى و اصل و فرع شجرۀ بوستان رسالت را قطع كردى، اگر اين معنى شفاى دل توست، در اين زودى تأسفى روزى تو گردد كه آثار آن بر صحيفه روزگار بماند و به جزاى عمل نامرضىّ خويش برسى.
پنداشت ستمگر كه ستم با ما كرد
بر گردن او بماند و بر ما بگذشت
پسر زياد روى از زينب بگرداند و متوجّه امام زين العابدين «عليه السلام» گشته پرسيد كه اين كيست؟ گفتند علىّ بن الحسين است. ابن زياد گفت: من شنيدم كه خداى علىّ بن الحسين را به كشت. گفتند آن على اكبر بود كه به قتل رسيد. حضرت امام زين العابدين گفت و «اللّه ان له مطالبا يوم القيامه» آرى او برادر بزرگتر من بود، كشته شد، و به خداى كه او را كسى خواهد بود كه مطالبۀ خون وى كند با تو روز قيامت. پسر زياد در غضب شده گفت: كه اين را بر در كوشك بريد و گردن بزنيد و سرش را نزديك من آريد! موكّلان قصد وى كردند، زينب برخاست و بر وى چسبيده گفت: هنوز از كشتن اهل بيت رسول خدا سير نگشتى و بس نبود تو را اين خونهاى ناحق كه به ريختى اگر البتّه او را بخواهى كشت نخست مرا به قتل رسان. امام زين العابدين گفت: يا عمّه تو زمان سخن با من بگذار تا جواب او بگويم پس رو به وى كرده گفت: اى پسر زياد تو مرا از كشتن مىترسانى و به قتل تهديد مىكنى نمىدانى كه قتل و قتال عادت ماست و ما شهادتهاى