روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٣٠ - باب اول در ابتلاى جمعى از انبياء عليهم التحيّة و الثناء
خواست كه جوابش دهد ناگاه به هوش آمد و خروش و فغان درگرفت جبرئيل گفت ترا چه شد آدم صورت واقعه بازنموده چنان از روى درد به خروشيد كه جبرئيل به ناله درآمد كه الهى! بر اين دو غريب فرو مانده رحم كن خطاب رسيد كه آدم را بشارت ده كه نزديك آن رسيد كه شب فراق به سر آيد و ماه مراد از مشرق اميد برآيد.
نسيم باد صبا دوشم آگهى آورد
كه روز محنت و غم، رو به كوتهى آورد
آنگه حق سبحانه توبه آدم قبول كرد.
و علما را در آن باب سخن بسيار است يكى از محقّقان فرموده كه سبب قبول توبه آدم سه چيز بود حيا و بكاء و دعا امّا حيا بمثابهاى بر آدم غالب بود كه شهر بن حوشب (رحمة اللّه) گفته كه چون آدم به زمين آمد سيصد سال سر بالا نكرده و به آسمان ننگريست از شرمسارى.
امّا بكاى او به مرتبهاى بود كه در اخبار آمده كه اگر جمع كنند گريه تمامى اهل دنيا را و نسبت دهند به بكاى داود پيغمبر عليه السلام هنوز گريه داود بيشتر باشد و اگر بكاى اهل عالم و بكاى داود را نسبت به گريه نوح بنگرند بكاى نوح از آنها زيادتر باشد و اگر گريه مجموع عالميان با گريه نوحى و داود جمع كنند بكاى آدم از همه بيش باشد
در عيون الرضا [١]آورده كه آب ديده آدم عليه السلام چون سيلى بيرون مىآمد از ديدۀ راست او مانند آب دجله و از چشم چپ او مانند فرات و مرويست كه آدم در مدّت دويست سال چندان باران حسرت، از ابر ديده بر زمين ندامت باريد كه در رخساره مبارك او دو جوى پديد آمد و از آب چشم وى چشمهها روان شد مرغان از آب ديده آدم مىخوردند و با يكديگر مىگفتند اين چه خوش آبى است كه ما خوشتر از اين آب نخوردهايم آدم عليه السلام گمان برد كه اين سخن را از روى طنز و افسوس مىگويند آه سرد از دل پردرد برآورد و زار زار به ناليد و گفت بار خدايا! حال من بدان جا رسيد و كار من بدان مرتبه انجاميد كه مرغان هوا به آب ديده من سخريّت مىكنند
[١] -البته مقصود عيون اخبار الرضا عليه السلام تأليف صدوق است.