روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٢٥٨ - باب هفتم در مناقب و فضايل امام حسين (ع) از ولادت تا شهادت
كرامت ملازم خادمان اين حضرت باد.
اقبال مطيع و بخت يارت بادا
توفيق رفيق روزگارت بادا
مرا چيزى به خاطر رسيده اگر دستورى دهى به ذروۀ عرض رسانم. امام حسين (عليه السلام) فرمود كه: تو دوست مائى، و سخن دوستان به سمع قبول اصغا بايد نمود، بگوى تا بشنوم، گفت يا بن رسول اللّه تو امروز سرور عالمى و مهتر و بهتر اولاد آدمى، برو و در حرم مكّه بنشين كه أهل حرم، ديگرى بر تو اختيار نكنند، و زنهار كه به گفتار كوفيان مغرور نشوى، و به چاپلوسى ايشان فريب نيابى، كه پدر تو را در آن ديار شربت شهادت چشانيدند، و با برادرت وفا نكرده انواع محنت به وى رسانيدند و من مىدانم كه ايشان تو را خواهند طلبيد، و اگر به روى، تو را تنها خواهند گذاشت و طريق عهد و وفا نگه نخواهند داشت. «كه در جبلّت اين كوفيان مروّت نيست» . امام حسين سخن او را تصديق نمود، و دربارۀ وى دعاى خير كرده وداع فرمود، و چون منازل و مراحل بيابان به پايان رسيده چشمش بر جبال مكّه افتاد، هم از حال موسى (عليه السلام) و رسيدن او به مدين ياد كرده به تلاوت اين آيت كه «وَ لَمّٰا تَوَجَّهَ تِلْقٰاءَ مَدْيَنَ قٰالَ عَسىٰ رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَوٰاءَ اَلسَّبِيلِ» اشتغال فرمود، و چون اهل مكّه از قدوم مباركش خبر يافتند به طريق استقبال از روى إعزاز و إجلال بشتافتند و به ديدار عزيزش استبشار نموده اظهار مسرّت كردند، و به زبان حال نغمۀ اين مقال به گوش هوش ارباب و جد و حال مىرسانيدند كه:
دولت وصل تو دائم ز خدا مىجستيم
كعبۀ كوى تو از راه صفا مىجستيم
هر سحرگاه به اخلاص تمام از سر صدق
دست برداشته بوديم و تو را مىجستيم
طاق ابروى تو كان قبلۀ مشتاقانست
گاهوبيگاه به محراب دعا مىجستيم
و در منزلى كه نزول اجلال فرمود فوج فوج به ملازمتش مىرسيدند، و چون خبر رفتن حسين بن على و ابن زبير به يزيد رسيد وليد را به جهت ناگرفتن ايشان از امارت مدينه عزل كرد، و ابن الاشدق را والى ساخت. اما والى مكه سعيد بن عاص بود و مؤذن امام حسين (عليه السلام) پنج وقت بانگ نماز را در غايت بلندى مىگفت و قومى عظيم با وى نماز مىگزارد سعيد به ترسيد كه ناگاه در موسم حج كه مردم از اطراف و جوانب